کد خبر : 185

سیدعبدالله انوار، حکیم و نسخه‌شناس شهیر و پژوهشگر تاریخ تهران، از شخصیت‌های برجسته روزگار ما است. این زاده سال 1303 خورشیدی اکنون در 93 سالگی تاریخ زنده ایران معاصر به شمار می‌آید. خاطره‌هایی که او به یاد دارد، همچون یک منبع معتبر تاریخی، در بررسی شیوه زندگی اجتماعی ایرانیان در روزگار گذشته به کار می‌آید.

سیدعبدالله انوار، حکیم و نسخه‌شناس شهیر بالیدن در محضر پدری به تعبیر خودش «عمامه‌به‌سر»، سیدیعقوب انوار، که در زمره وکلای برجسته مجلس شورای ملی در عصر مشروطه و پهلوی به شمار می‌آمد، موجب شده است او نسبت به دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی زمانه خود آگاهی‌هایی دست اول داشته باشد.

دانسته‌ها و خاطره‌های سرپرست پیشین نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ایران، از دگرگونی‌های اجتماعی ایران در عصر پهلوی اول به ویژه در حوزه زندگی روزمره، ما را با تصویری دگرگونه از گذشته روبه‌رو می‌کند. با او درباره شیوه رفتار مردمان زمانه کودکی و نوجوانی‌اش در ماه رمضان هم‌سخن شدیم. تصویری که از برایمان ترسیم کرد، خاطره‌هایی جالب و ارزشمند درباره هم‌دلی و همراهی مردم در این ماه بود. با روایت سیدعبدالله انوار، به قلمرو نیک‌اندیشی ایرانیان در ماه رمضان و سنت‌های نیکوی تاریخی این آیین ایرانی- اسلامی می‌رویم.

******************

دهه 1310 خورشیدی؛ آن نیمه‌شب‌های خاطره‌انگیز رمضان

زندگی در روزگار کودکی من، یعنی سال‌های 106 تا 1310 خورشیدی، از نظر اجتماعی تفاوت‌هایی با امروز داشت. ماه رمضان در آن روزگار برای همه شرایطی ویژه داشت. هنگامی که مدرسه می‌رفتیم، در ماه رمضان صبح تا ظهر تعطیل بود و درس از بعدازظهر آغاز می‌شد. سس به خانه می‌آمدیم تا افطار کنیم. بیش‌تر خانواده‌های روزه‌دار و متدین شب‌های رمضان تا سحر بیدار مانده، عبادت می‌کردند و پس از سحر می‌خوابیدند، به همین دلیل بیش‌تر کارها بعدازظهر شروع می‌شد. کاسبان نیز مغازه‌هایشان را همان زمان می‌گشودند. سنت‌هایی جالب بر خانواده‌ها و زندگی آن روزگار به ویژه در ماه رمضان حکم می‌راند.

نذر و خیرات مستمندان

جمعه‌های ماه رمضان برایم خاطره‌هایی ماندگار ثبت کرده‌اند. مادرم در این روز به خدمتکاران دستور می‌داد حلوایی مفصل بپزند. حلوا که آماده می‌شد، یک تکه نان کنار آن می‌گذاشتند و به ره‌گذران خیرات می‌کردند. آنگونه که یادم می‌آید، این سنت در بسیاری از خانواده‌ها بود که ماه رمضان به فقیران و مستمندان خیرات و نذر می‌دادند. مثلا برخی همسایه‌ها آش و شله‌زرد می‌پختند و به ره‌گذرها می‌دادند. رسم نذر و خیرات در آن زمانه به گونه‌ای نبود که خوراک‌ها را به در و همسایه بدهند. خیرات و نذر ماه رمضان برای ره‌گذرها، کارگرها و مسکینان بود. اینجور نبود که که سفره‌های مجلل بیندازند و اطرافیان و آشنایان را دعوت کنند تا بر سر آن سفره ها بنشینند.

دید و بازدید پس از افطار؛ هم‌دلی و هم‌نشینی

دید و بازدید، یکی از سنت‌های جالب و هم‌دلانه ماه رمضان در گذشته به شمار می‌آمد. مثلا شب‌نشینی پس از افطار یکی از برنامه‌های مردم بود. این مهمانی‌های بی‌تجمل موجب می‌شد دل‌های آنان به یکدیگر نزدیک‌تر شود. خوب یادم است در روز عید فطر نیز کوچک‌ترها برای دید و بازدید به خانه بزرگ‌ترها می‌رفتند. شاد بودند و در شادی همدیگر شریک می‌شدند. خانه مادربزرگ‌ام جایی بود که همه بستگان فامیل در آنجا گردهم می‌آمدند. تَرحلوا یکی از خوراکی‌های رایج آن زمان برای افطار بود. چیزی دیگر جز این و چای و غذای همیشگی برای سر سفره افطار رمضان نبود. قیمت های جنس‌ها در رمضان چندان تغییر نمی‌کرد. دولت و بلدیه مراقب بودند قیمت‌ها خیلی بالا و پایین نشود. خود کاسب‌ها هم چون دین و ایمان‌شان درست بود، تغییر چندان در قیمت‌هایشان نمی‌دادند.

چیزهایی که عرف نبود

خانواده ما مذهبی بود. پدرم، سیدیعقوب انوار یکی از وکیل‌های برجسته مجلس شورای ملی بود. برایم تعریف می‌کرد که وکلای مجلس، روزه خود را در همانجا باز می‌کردند. می‌گفت مجلسی‌ها خیلی مراقب بودن بودجه افطارهایشان از اندازه‌ای فراتر نرود. افطارشان آنگونه که برایم روایت می‌کرد، یک تکه نان سنگک و یک چارک پنیر بود. این افطاری گویا برخی از نمایندگان مجلس را معترض کرده بود اما نپذیرفته بودند که چیزی بر آن افزوده شود. آن زمان ریخت‌وپاش به ویژه در زمینه مسایل مذهبی وجود نداشت. سخت می‌گرفتند؛ حتی عرف نبود برای کسی از خانه افطاری به مجلس بفرستند.

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3