کد خبر : 336

هفته نامه "شهرامید" در پانزدهمین شماره خود نوشت:

سرآشپز کیان تصمیم دارد دو بار در سال دوره‌ هایی را با مشارکت خیریه‌های مربوطه و بهزیستی برای آموزش به نوجوانان تحت پوشش برگزارکند.

«اصغر رنجبر»،معروف به سرآشپز کیان درگفتگو با شهر امید از فراز و نشیب های روزهای  موفقیتش می گوید و به سراغ او رفتیم چراکه او به  تازگی تصمیم دارد آموزشی رایگان برای  بچه  های بالای 18 سالی  که  از بهزیستی  مرخص  می شوند داشته باشد تا آنها  هم با  به  دست آوردن قابلیت  ها بتوانند  هدفمند  زندگی شان  را ادامه دهند.آنچه می خوانید مشروح مصاحبه با سر آَشپز کیان مدیریت آموزشگاه آشپزی کلاه سر آشپز آلوارس است:

 

همانطور که می دانید باید برای ارتقای کیفیت زندگی حمایت از نیازمندان و همچنین توانمندسازی آنها و نیز سرمایه گذاری بر کودکان بی سرپرست قدمی برداشته شود. یکی از اقداماتی که میتوان برای این گروه به ویژه نوجوانان وجوانان برداشت، مهارت آموزی و ورود آنها به بازار کار است، از دیدگاه شما ورود به دنیای آشپزی میتواند راهی برای ورود این بچه هابه بازار کار و به نوعی تامین کننده آینده آنها باشد؟

 

در هر زمینه شغلی به خصوص فعالیت هایی هنری باید انگیزه و علاقه شخصی وجود داشته باشد چراکه اگر علاقه نباشد هیچ تلاش و پشتکاری  هم  نخواهد بود پس استعداد یابی نوجوانان هم از مواردی است که باید به آن توجه داشت.من در حال حاضر در  مقطع کارشناسی ارشد مدیریت صعنتی تحصیل می‌کنم اما وقتی درآمدم را با دوستان هم رشته‌ام مقایسه می‌کنم اگر آنها کارمند باشند به مراتب من درآمد بالاتری دارم و اگر نهایتا سمتی را دردست داشته باشند هم رده با من درآمد دارند.پس این شغل اگر جزو علایق و انگیزه‌های بچه‌ها باشد می‌تواند یکیاز بهترین انتخاب‌ها برای تامین آینده‌شان باشد چرا که باهیچ  سرمایه ای  هم  میتوان کار را شروع کرد شاید از نظر بعضی‌ها پایین ترین رده شغلی در حوزه خدمات سمت آشپز باشد اما جلب است بدانید که همین آشپز بالاترین حقوق را در بخش خدمات یک هتل دریافتمی‌کند چرا که همه آشپزی را یک حرفه و فن می‌دانند و فقط مثل یک گارسون زیبایی و خوشتیپی برای  استخدام مهم نیست پس جایگاه و درآمد این شغل در صورت داشتن فن، هنر آشپزی و پشتکار فراوان می‌تواند آینده روشنی را برای آنها به دنبال داشته باشد.

 

 

شما مرکز آموزش تخصصی آموزش آشپزی را به طور حرفه ای اداره میکنید و یکی از شناخته شده ترین شف‌ های در تهران هستید، خودتان چطور و از کی تصمیم گرفتید وارد این حرفه شوید و چطور مسیر حرفه ای شدن را طی کردید؟

حدود هشت سال پیش به واسطه علاقه زیاد به ادبیات و نوسیندگی به دنبال شرکت در این کلاس‌ها بودم که به خانه ادبیات تهران رفتم و در  کلاسها شرکت کردم اما در مشاوره‌ها استاد  می‌گفت:«خیلی مانده تا تو نویسنده بشوی، نه کسی را  میشناسی  و  نه سوژه به روزی داری که  بتوانی آن را پرورش بدهی نه شناختی از مردم و آنچه از تو به عنوان نویسنده می‌خواهند...».همین موضوع و علاقه من به نویسندگی باعث شد تا بدون در نظر گرفتن مدرک کارشناسیکه داشتم به دنبال شغلی بروم که با آدم‌ها بیشتر در ارتباط باشم و به نوعی آدم‌شناسی ام را قوی کنم و کارم را با کارگری در رستوران بوف شروع کردم و این شروع برای من سرآغاز جدیدی شد تا این رشته را دنبال کنم و طی چند سال  با ارتقا سمت‌های شغلی مدیرعامل رستورانهای زنجیره ای بوف باشم و حالا هم یک آموزشگاه در زمینه آَشپزی بین الملل داشته باشم.اما جالب است بدانید که با تمام این اتفاقات چیزی مرا از ادبیات دور نکرد و من کتابم را  نوشته ام. موضوع این کتاب اتفاقاتی که برای آدم‌های 25 تا 35 سال از عشق و دزدی و بی پولی و حتی مرگ می‌افتد.قرار است امسال آن را  به چاپ برسانم.

 

اما ناگفته نماند که در درجه اول وجود پدرکه از شف‌های قدیمی هتل هتل هما بوده‌اند باعث شد تا علاقه مندی من به آشپزی بیشتر باشد و همیشه از تجریبات ایشان استفاده کنم البته متاسفانه پدر در ابتدای دوره جوانی من به سرطان مبتلا شده‌اند و فوت کردند.

 

فردی که تصمیم میگیرد وارد حوزه کار آشپزی به صورت حرفه ای شود، با چه چالشهایی در شروع کار مواجه است؟

 اگر با چالش‌های کاری خودم شروع کنم باید بگویم بدون هیچ پشتوانه و سرمایه ای فقط با استفاده از  وجهه پدر کار را شروع کردم.راستش آشپزی هم مثل خیلی از هنرها و شغل‌های دیگر احتیاج به خاک‌خوری و شاگردی دارد من هفت،هشت سال پیش با حقوق 170 هزارتومان کار  را شروع کرده بودم و این درآمد فقط کفاف هزینه رفت و آمد من را  میداد اما حالا صدها 170تومان جایگزی شده است برای  موفقیت  در هر رشته ای باید صبوری کرد و شاگردی. به نظر من یکی از چالش‌های این شغل داشتن استقامت فیزیکی و صبر بسیار بالاست چرا که کارهای سنگین همچنین گرمای زیادی را دارد که البته درآمد نهایی آن هم به همان گرمی است.

 

بارها شده بود که من به دلیل کمبود هزینه‌ها سختی و شب بیداری ها تصمیم گرفتم کار را رها کنم  اما مجددا یک ایده، یک خواب،مشاوره با یک دوست یا استاد مرا به ادامه راهم بازگردانده.علاوه بر  همه اینها من  چندین  بار به  علت جا به جایی وسایل  سنگین در آشپزخانه مورد عمل های سنگین جراحی قرار گرفتم اما چون کارم را دوست دارم این چالشها را راه‌های موفقیت میدانم.

 

 

یکی از اقداماتی که در دهه‌ های اخیر توسط خیریه‌ها انجام میشود، برگزاری بازارچه های خیریه غذاست، نحوه برگزاری این بازارچه ها را چطور ارزیابی میکند و چگونه میتوان تاثیر گذاری و نفوذ آنها را در جامعه ارتقا داد؟

قطعااین بازارچه ها باعث ارتباط‌های مردمی بیشتر و زنده شدن حس انسان دوستی میان آنهاست اما در هرزمینه  ای  بهتر است تا کار با  هدف گزاری  و حرفه ای تر اجرا  شود چرا  که  در  نهایت می  تواند خروجی پررنگ تری  داشته باشد. بهتر است تا خیریه مثل تمام دنیا چنین جشنواره هایی  را به صورت رقابتی  اجرا کنند تا فعالیت ها و هیجانات  در بازارچه بیشتر  شود .حضور  پررنگ تر  این  خیریه  ها به صورت  مسابقه  و رقابتی  تاثیر  آن را دو چندان  خواهد  کرد چه بسا افرادی  که در پانزدهمین جشنواره شرکت میکنند به  دلیل فضای  رقابتی  و  البته نیت  خیرخوواهانه در بیستمین جلسه خودشان ارائه دهنده شود  و حتی دوستان  و  آشنایانشان را  به  این مشارکت  دعوت  کنند.همین موضوع باعث گرم تر شدن و رونق بیشتر  بازارچه ها خواهد بود.

 

مطلع هستید که یکی از مهمترین مشکلات نوجوانان بی سرپرست این است که پس از  18 سالگی برای ورود به بازار کار دچار بحران میشوند، به ویژه آن که به تدریج بهزیستی حمایتهایی که از آنها دارد را قطع میکند، صاحبان صنایع و مشاغل چگونه میتوانند نقش حمایتی در این زمینه داشته باشند؟

بچه های بهزیستی بعد از  چندین سال به تنهایی وارد اجتماع می شوند و باید محیطی وجود داشته باشد تا قبل از اینکه پولی در دست داشته باشند هنر و حرفه‌ای یآموزش ببینند. اگر شما 10 میلیون  تومان به جوانی  که تازه از بهزیستی  خارج شده بدهید در نهایت مدتی با آن پول زندگی میکند و پول تمام می‌شود. اما اگر اول قابلیت را به  او بدهید بعد پول را او می تواند 10 میلیون را تبدیل به 100 میلیون کند و در چرخه کار بگذارد تمامی  مشاغل و صاحبان  صنایع  می‌توانند درآموزش و استخدام این بچه ها نقش حمایتی داشته باشند چرا که باعث  اسقلال و توانمند شدن یک انسان شده‌اند و این خود منشا خیر و برکت است.به نظر من آنچه که حائز اهمیت  است این است که خود بچه‌ها در شروع کار با هم متحد باشند و با اولین حقوق‌هایشان باهم کارگاه کوچکی را اجاره کنند و اداره کنند چرا که با کمترین سرمایه اما با پشتکار  و مشارکت بالا می توان به بهترین نتیجه رسید.

 

یکی از مسایلی که در سالهای اخیر در ایران مطرح شده، بحث مسئولیت اجتماعی است به این معنا که صاحبان مشاغل و حرف، صنایع و مانند آنها بخشی از در آمد و یا امکاناتشان را چه آموزشی و چه امکانات دیگری را برای کمک به رفع تبعیضها در جوامع اختصاص دهند، چرا این رویکرد و نگاه در ایران هنوز فراگیر نشده است؟

کمک‌های مردمی وحمایت از نیازمندان همیشه برای ایرانی‌ها جایگاه خودش را داشته اما متاسفانه هنوز این کمک‌ها فقط به صورت سنتی انجام میشود در واقع معنا و مفهوم کمک برای خیلی از مردم در صدقات و کمک به بیمار است اما یک بیمار فقط به کمک مالی احتیاج ندارد. به طور مثال یک هنرمند، یک گیتاریست می‌تواند به جای10 میلیون کمک نقدی 100گیتار بخرد و به بچه‌های سرطانی آموزش گیتار بدهد و روحیه آن هارا  تقویت  کند. درست است که کمک‌های نقدی هم بخشی از نیاز عمده آنهاست اما در کار خیر باید تمام وجه‌های یک موضوع را بررسی کرد و جاهای  خالی را با  حمایت در آن زمینه پر کرد.

 

گاهی هم این کمک‌های نقدی اثربخشی ندارند و متاسفانه باعث تنبلی افراد هم میشود و درنهایت هیچ فایده‌ای ندارند چون با  علم بر اینکه پول  چگونه  خرج  می شود کمک انجام  نشده است.

 

شما به عنوان فردی که علاقه مند به مشارکت در امور خیریه هستید پیشنهاداتی داشتید که بخشی از جوانان نیازمند حمایت در آموزشگاه شما با مشارکت خیریه شهرامید نیکان تحت آموزشهای تخصصی قرار بگیرند، با چه انگیزه ای به این حوزه ورود کردید؟

حدودا 20 سالم بود که پدرم فوت کرد و در اوایل جوانی که احتیاج به پشتوانه ای داشتم او را از دست دادم. گاهی وقت‌ها احتیاج به یک تکیه  گاه یک حمایت از کسی که مرا درکبکند داشتم و نمی‌توانستم به هرکسی رو بی‌اندازم و حرفی بزنم و آن موقع بود  که به شدت کمبود پدر را احساس می‌کردم ، وقتی  به آن روزها فکر میکنم فکر می‌کنم یتیتم بودن این بچه ها را لمس میکنم و دوست دارم به آن ها آموزش کار آمدی بدهم تا سالیان سال از آن بهره ببرند.

 

یکی از  سختی  های  آن دوران این بود که بعد از فوت پدر  به دلیل سخت شدن شرایط اقتصادی من ماهیانه  30 تومان بیشتر  از  مادرم  پولی نمی‌گرفتم و در  آن دوران بیکار بودم و با پسرعمویم به کلاس زبان در میدان ونک می‌رفتیم،ساعت 7که کلاس تمام می‌شد من از ونک پیاده به سمت چهارراه لشگر راه  می‌افتادم و حدود ساعت11 و نیم به منزل می‌رسیدم چون توانایی پرداخت کرایه را نداشتم و در همان موقع پسر  عموی من نهایتا  ساعت7و نیم به منزل می رسید و سر فرصت به مرور درس‌هایش هم می‌رسید.

وقتی طعم این فراز و نشیب‌ها را چشیده باشی دیگر سخت است که به کسانی  مثل خودت کمک نکنی  درست است که آنها بچه های بهزیستی  هستند و  من در کنار خانواده‌ام زندگی کردم اما نقطه مشترک من با  آنها این است که یتیم بودن را تجربه کرده‌ایم.

کلاس‌ها به چه صورت است تا  کی ادامه  دارد ؟

کلاس‌ها با هماهنگی ‌های از قبل انجام شده قرار است در دوره‌های14الی20 نفره برگزار شود که قطعا ادامه دار خواهد بود. تصمیم دارم دوبار در سال این دوره‌ها را با مشارکت با خیریه‌های مربوطه و بهزیستی برگزارکنم. این کار به لحاظ خیر بودن برای من از حساسیت بالاتری از کلاس‌های روزمره‌ام برخوردار است و برای آنکه تمرکز بیشتری در آموزش داشته باشم فاصله‌ای بین دو دوره سالیانه گذاشته‌ام تا بتوانم جوابگوی  سوالات بعد از آموزش هم باشم.

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3