کد خبر : 339

هفته نامه "شهر امید" در شانزدهمین شماره خود نوشت:

مجتبی چگینی از همه دنیا یک تاکسی دارد و یک دل بزرگ که با همین‌ها به مردم شهرش مهربانی می‌کند و می‌خواهد حال تمام مردم را خوب کند تا ناخوش نباشند.

معروف‌ترین راننده تاکسی در جنوب و غرب تهران است، با اینکه باید در مسیر راه‌آهن-ونک فعالیت کند اما بیشتر حول‌وحوش سعادت‌آباد در حین جابجایی مسافر دیده می‌شود.

در تاکسی سبزرنگش «لبخندزدن» اجباری است اما پول داشتن، نه.

خودش زخم‌خورده و کتک‌خورده رانندگان عصبانی شهر است و دوست ندارد تنش زیر این حجم عصبانیت و نارضایتی خم شود و مسافرانش ناراضی!

 

مصاحبه ما با مجتبی چگینی درحالی‌که خودروی پراید قدیمی‌اش پشت چراغ‌قرمز مانده انجام می‌شود، او که ١٥سال قبل در پی ورشکستگی مغازه لاستیک‌فروشی‌اش به مسافرکشی روی آورده، خوش‌اخلاق و خوش‌برخوردتر از آنی بود که تصور می‌کردیم. مجتبی از آن جنس افرادی است که در برخورد اول چنان حس آشنایی و محبتی به تو منتقل می‌کند که گویی سال‌هاست او را می‌شناسی!

می‌گوید: «ورشکست که شدم، با خودروی شخصی‌ام به میدان آزادی رفتم تا به مقصد رسالت مسافران را جابه‌جا کنم، اما حضورم به‌عنوان یک فرد جدید به مذاق دیگر رانندگان خوش نیامد و آنقدر برایشان سخت بود که در حین دعوا و جروبحث، دماغ من را شکستند.

بعد ازاین اتفاق، ذهن من با علامت سوال بزرگی مواجه شد که انسان‌ها چطور می‌توانند با این حجم بددلی و عصبانیت زندگی کنند؛ درحالی‌که می‌توانستیم با ایجاد تغییرات کوچکی، ‌حداقل ساعت‌های کاری خود را قابل‌پذیرش‌تر کنیم. می‌دانید که ما رانندگان تاکسی ساعت‌های زیادی را در سرما و گرما طی می‌کنیم و با آدم‌های مختلف و با فرهنگ‌های متفاوت سروکار داریم، از طرفی در بیشتر موارد رانندگی انتخاب اول هیچ کداممان نبوده، اما حالا که سرنوشت برای ما این شغل را رقم زده باید آن را برای خود بهتر کنیم و همین موضوع بهتر شدن ذهن مرا به خود مشغول کرد.»

بهتر شدن اوضاع کاری و ایجاد یک رابطه مهربانانه ذهن او را بدجور مشغول کرده بود تا اینکه بنا به سخنانش یک بسته «شکلات» آن هم  از نوع میوه‌ای زندگی او را تغییر داد و ادامه می‌دهد: «برای من عصبانیت، بی‌حوصلگی و... مسافران قابل‌قبول نبوده و نیست و نمی‌توانم ساعت‌ها همراه کسی باشم که با اخم روی صندلی بغلی من نشسته، به همین دلیل همیشه به دنبال یافتن راه‌حلی برای فرار از این موضوع بودم تا اینکه یک روز یک بسته شکلات خریدم و با سوار شدن اولین مسافر به رسم ادب به او تعارف کردم و برخورد بسیار مناسب و خوب مسافر به مانند چراغ سبزی در ذهنم روشن شد!»

مهربان است و بسیار تعارفی، بارها در طول صحبت‌هایش شکلات و آبمیوه تعارفمان کرد؛ می‌گوید: «شاید اگر آن مسافر خاص، با اخم و اکراه شکلات را برمی‌داشت داستان زندگی‌ام کمی تغییر می‌کرد اما بعد از آن بود که متوجه شدم راز خوشحالی و بهبود وضعیت کاری من به‌عنوان راننده تاکسی «خنده» است و به همین دلیل شروع به انتخاب تصمیماتی کردم تا این مفهوم که خنده‌ مسافر برای من مهم است را به مسافرم منتقل کنم؛ به همین دلیل با بزرگ‌ترین فونت ممکن روی کاغذی نوشتم: لطفا با خنده وارد شوید!‌»

از او در مورد نام خودرویش که به تاکسی شکلاتی معروف است می‌پرسم و او می‌گوید: «انتخاب نام برای تاکسی پیشنهاد یکی از مسافرانم بود و نهایتا از میان اسامی‌ای همچون تاکسی آب‌نباتی، تاکسی دلشاد، خندان و.... قرعه به نام تاکسی شکلاتی افتاد و این پراید سبزرنگ به نام شکلاتی شناخته شد.»

او که طبع شاعرانه‌ای نیز دارد و هر سوالی را با ابیاتی از سروده‌های خود پاسخ می‌دهد؛ از نحوه سرو صبحانه در خودرویش می‌گوید: «عکس‌العمل مردم با دیدن خودرویم برایم جالب بود و تصمیم گرفتم این نظرات را مکتوب کنم به همین دلیل دفترچه‌ای را برای ثبت نظرات، پیشنهادات و انتقادات روی داشبورد خودرو گذاشتم و مردم نیز علاوه بر ثبت محبت خود، انتقاداتی همچون عدم رعایت برخی قوانین در برخی مواقع یا بدرفتاری و... را داشتند که سعی کردم آن‌ها را اصلاح کنم، چون متوجه شدم مردم مراقب من هستند. سه ماه  از فعالیت تاکسی شکلاتی نگذشته بود که در میان پیشنهادها دیدم برخی از مسافران درخواست سرو صبحانه در تاکسی را دارند! واقعیتش اول به این موضوع توجهی نکردم تا اینکه بارها و بارها این درخواست را چند مسافر دیگر هم مطرح کردند و این درخواست‌ها در حالی بود که من هر روز صبح مجبور بودم تنهایی و گوشه خیابان صبحانه بخورم، به همین دلیل تصمیم گرفتم مدتی به صورت آزمایشی در تاکسی صبحانه سرو کنم!»

آقا مجتبی از بی‌مهری برخی مسافرانش نسبت به ایده‌اش می‌گوید، با اینکه سعی می‌کند ناراحتی خود را بروز ندهد اما در صدایش این اندوه و خاطرات تلخ به‌وضوح مشخص است و نهایتا با گفتن این عبارت که «مردم اخلاق متفاوتی دارند و باید خدا کمکمان کند»، خود را دلداری داده و ادامه می‌دهد: «آن روزها با وجود اینکه تعداد افرادی که از سرو صبحانه استقبال کردند روز به روز بیشتر می‌شد اما حواشی صبحانه خوردن در تاکسی و بی‌میلی برخی از مسافران برای صرف صبحانه کار را به جایی رساند که تصمیم گرفتم صبحانه را در تاکسی شکلاتی تمام کنم، اما درخواست‌ها بیش از انتظار بود و باعث شد نه‌تنها این رویه دوباره شروع و ادامه یابد بلکه برای تاکسی‌ام و سرو صبحانه، قوانینی وضع کنم، به‌گونه‌‎ای که اگر کسی به هر دلیلی مایل نباشد در تاکسی من صبحانه میل کند؛ می‌تواند از خودروی دیگری برای تردد استفاده کند چراکه وقتی همه مسافران و راننده صبحانه می‌خورند، عدم صرف آن ناشی از بی‌اعتمادی و اهانت است.»

او منوی صبحانه‌اش را ساده می‌خواند و می‌گوید: «این منو هر روز به فراخور موقعیت شامل خامه، مربا، پنیر، گردو و... است. این‌ها را برای مسافرانم می‌خرم و البته بنا به درخواست آن‌ها برای چهارشنبه منوی اختصاصی در نظر گرفته شده و در تاکسی حلیم سرو می‌شود و بر اساس قوانین تاکسی، فردی که در صندلی جلو می‌نشیند با استفاده از دستکش وظیفه لقمه گرفتن و مسافری که در وسط صندلی عقب می‌نشیند تقسیم صبحانه را برعهده دارد. جالب است بدانید که تمام این قوانین در بدو ورود به مسافر توضیح داده می‌شود و اگر موافق نباشد باید پیاده شود و از تاکسی دیگری استفاده کند.»

از او در مورد محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های تاکسی‌اش می‌پرسیم و می‌گوید: «در تاکسی شکلاتی حرف و بحث سیاسی ممنوع است چراکه معتقدم باید دقایقی فارغ از مباحث سیاسی نفس بکشند، همچنین صحبت کردن طولانی در تاکسی من ممنوع است و اگر تلفن همراه مسافری تماس بگیرد از فرد می‌خواهم سلام مرا به تماس‌گیرنده برساند و قطع کند و برای آنکه کدورتی پیش نیاید، شکلات اضافه‌تری به آن‌ها می‌دهم!»

مجتبی می‌گوید که برای خرید صبحانه ماهیانه حدود سه میلیون تومان هزینه می‌کند و وقتی از گرانی این هزینه‌ها برای یک راننده تاکسی می‌پرسم می‌گوید: این موضوع عهدی بین او و خدایش است و ادامه می‌دهد: «هرکسی به‌نوبه خود باید برای رضای خداوندش گامی بردارد و برای آخرتش توشه‌ای جمع کند، من هم با تنها وسیله‌ام که همان تاکسی است می‌خواهم رضایت خلق خدا که درنهایت به رضایت رضایت خداوند منتهی می‌شود را کسب کنم و می‌خواهم همشهریانم خوشحال باشند.»

او که در این سال‌ها مورد بی‌مهری سازمان تاکسیرانی قرار گرفته و سهمش از آن سازمان تنها دریافت یک میلیون تومان وام کم‌بهره برای تعمیر اتومبیلش بود می‌گوید: «برخی مسایل را در چرتکه هیچ بشری نمی‌توان محاسبه کرد و باید دستاورد محصول خود را به در خانه خریدار اصلی که همان خداوند است ببرید! من هم با خدایم معامله کردم و اثرات آن را در زندگی خود بسیار دیده‌ام به‌گونه‌ای که در خیلی از مشکلات خداوند پشت من ایستاده بود و من کمکش را احساس می‌کردم.»

آقا مجتبی برکات سرو صبحانه رایگان برای مسافران تاکسی را به‌وفور دیده و حالا حالاها می‌خواهد به مسیر خود ادامه دهد، همانطور که آقا مجتبی بارها در میان سخنانش مطرح کرد؛ «مهربانی»، «لبخند» و محبت کالاهای گرانقیمتی هستند که خداوند در قلب بندگانش گذاشته و آن‌ها نیز باید بی‌حساب‌وکتاب آن‌ها را به دیگران هدیه دهند.

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3