کد خبر : 343

هفته نامه "شهر امید" در شانزدهمین شماره خود نوشت:

دستفروشی و گل‌فروشی زنان در خیابان نشانه آشکار مشکلات معیشتی در جامعه‌ای است که آسیب‌های اجتماعی در آن برای مدت‌های طولانی نادیده گرفته شده است.

حرفه‌آموزی به زنان و حمایت از مشاغل و کارآفرینانی که این گروه از زنان همچنین دیگر گروه‌های آسیب‌پذیر را در اولویت استخدام قرار می‌دهند می‌تواند یکی از مشوق‌های اجتماعی باشد که به‌نوعی بر تنهایی زنان گوشه خیابان و روزگار آشفته‌ای که با دستفروشی می‌گذرانند تاثیرگذار و آثار کنترلی بر افزایش این پدیده داشته باشد.

 

تا همین چند سال پیش دستفروشی در نظرها و ذهن‌ها به‌اندازه این روزها پذیرفته شده نبود. هر کسی هم اگر از جور روزگار و گرفتاری‌ها دستفروشی می‌کرد، انتخابش این نبود که جایی بگوید و کسی بداند که بساطی دارد و کارش فروختن خنزر پنزر گوشه خیابان است.

کسی نمی‌داند اولین کسی که راه فروش همین خزر پنزرها را در واگن‌های مترو درپیش‌گرفت چه کسی بود اما ایده دستفروشی در واگن‌های زیرزمینی زودتر از آنچه همه فکرش را می‌کردند به یک مساله اجتماعی رو به افزایش تبدیل شد. زنانه بودن دستفروشی در مترو از همان آغاز روی دیگری از آسیب‌های اجتماعی نهان در شهر بزرگی مثل تهران را نمایان کرد. زنانی که هر کدام با یک کیسه بزرگ، دستمال، جوراب، آدامس، پیراشکی و لباس‌های ارزان‌قیمت می‌فروختند. اگرچه چند وقتی بعد در میان زنان دستفروش مترو، افرادی پیدا شدند که به‌سختی می‌شد آن‌ها را در شمار فقرا جای داد اما اولین گروه از دستفروشان زن در مترو همان‌هایی بودند که به هر دلیل، سرپرستی خود یا یک خانوار، یک پدر یا مادر و چند فرزند را بر عهده داشتند و ازآنجاکه راه دیگری برای درآمدزایی پیش رویشان نبود، به دستفروشی در واگن‌های زنانه که به نظر می‌رسید محیطی امن‌تر و بازاری پررونق‌تر است روی آورده بودند. بعد از آن‌که دستفروشی به اتفاق رایج و پر دامنه‌ای در مترو تبدیل شد، زنان دیگری هم به شمار فروشندگان اجناس کاربردی و ارزان‌قیمت مترو اضافه شدند که پژوهش‌ها نشان می‌داد اگرچه خیلی فقیر نیستند و در تامین معیشت به اصطلاح دستشان به دهانشان می‌رسد اما این بازار را فضای خوبی برای کسب درآمد یافته و درنتیجه فکر کرده بودند که می‌توانند کاری بکنند. دستفروشی زنان نه فقط در مترو که اتفاقی پراکنده اما فراگیر در شهر تهران است. ممکن است که در دیگر شهرها، یک زن برای دستفروشی یا گل‌فروشی کنار خیابان و سر چهارراه‌ها با محدودیت‌های عرفی رایج در شهرهای کوچک مواجه باشد اما در کلانشهری که به اندازه چند شهر وسعت و به اندازه و بعضا چند برابر جمعیت یک کشور اروپایی، سکنه دارد، شلوغی و ازدحام  همان چیزی است که آدم‌ها می‌توانند پشتش پنهان شوند و این زن و مرد نمی‌شناسد. با همه این‌ها و باوجوداینکه دستفروشی دست‌کم در تهران دیگر قبحی ندارد و آدم‌ها کمتر ناراضی‌اند از اینکه کسی آن‌ها را درحالی‌که گوشه خیابان بساط پهن کرده‌اند، ببیند، زنی که می‌گوید اسمش «راضیه» است، در خیابان شریعتی صورتش را پوشانده و کنار بساطی نشسته است: «نمی‌خواهم مردم صورتم را ببینند مرتب عکس می‌گیرند. باید دائم به آن‌ها بگویم که من آبرودار هستم و نمی‌خواهم بچه‌هایم به خاطر نداری ما و اینکه مجبورم این‌ها را برای فروش بیاورم سرشان را پایین بیاندازند.»

او همسرش را 10 سال پیش در یک حادثه رانندگی از دست داده و حالا خودش است و دو بچه کوچک و ماهی 700 هزارتومان اجاره یک اتاق در جنوبی‌ترین نقطه تهران: «هر روز با مترو می‌آیم. بچه‌هایم باید مدرسه بروند. یارانه هم که چیزی نمی‌شود. تا چند سال پیش خوب بود اما الان با همان یارانه هم چرخ زندگی نمی‌چرخد. اوایل بعضی اعضای فامیل کمک می‌کردند، خدا برادر شوهرم را بیامرزد تا بود نمی‌گذاشت به ما سخت بگذرد اما بعد از او شرایط ما در هم شد. همه هم مشکلات خودشان را دارند.»

غیر از دستفروشی سبزی خرد کردن و شستن و بادمجان و پیاز داغ سرخ کردن هم از کارهای اوست. می‌گوید اگر سفارش بدهند انجام می‌دهم. همینطور که این حرف‌ها را می‌زند، چند نفر می‌آیند. یکی یک شانه پلاستیکی 2 هزارتومانی می‌خرد و بقیه می‌روند، بی‌تفاوت شاید، بی‌تفاوت به زنی که گوشه خیابان روی یک پله کوچک نشسته و صورتش را سخت پوشانده است.

***

در خیابان انقلاب کنار بساط کتابفروشی‌ها، زنی هست که توی گلدان‌های بزرگ، گل‌هایی از همه رنگ را کنار هم گذاشته و نوشته: «شاخه‌ای 5 هزار تومان». اسمش را نمی‌گوید اما به «شهر امید»، می‌گوید: « اوایل گل‌های تازه می‌آوردم اما مردم گل نمی‌خرند. اسباب ضرر می‌شد مخصوصا تابستان‌ها، گل نمی‌ماند. این‌ها بهترند. خیلی‌ها واقعا نیاز ندارند بخرند اما چون می‌دانند که من نیاز مالی دارم، کمک می‌کنند، خدا خیرشان بدهد

تا همین چند سال پیش در خانه‌های مردم کارگری می‌کرد: «درآمدش بهتر بود اما از کمر افتادم. دیگر کار بدنی سنگین نمی‌توانم بکنم. بیمه هم نیستیم. یک خرج بیمارستان برای ما کافی است که زندگی‌مان را زیر و رو کند.»

او سرپرست 2 دختر دانش‌آموز و یک دختر نوجوان است نه در این سال‌های اخیر از وقتی خودش را می‌شناسد: «شوهرم معتاد بود، از همان اول هم خرجی درست و حسابی نمی‌داد اما نمی‌گذاشت که من هم کار کنم. مصرفش که بالاتر رفت دیگر اهمیت نمی‌داد که کار می‌کنم یا نه. تا اینکه یک روز رفت و دیگر برنگشت. از سرنوشتش هیچ‌وقت خبردار نشدیم اصلا نمی‌دانم زنده هست یا نه.»

***

در میدان تجریش بساط پهن کردن با وجود ماموران شهرداری و سخت‌گیری یک سال اخیر برای مبارزه با دستفروشی سخت است، اما در گوشه‌ای از یکی از پاساژها «اکرم» را می‌بینیم که جوراب‌های زنانه، روسری‌های ارزان و لوازم‌آرایش نه‌چندان گران می‌فروشد. خودش می‌گوید: «وقتی برای تحصیلکرده‌ها کار نیست برای من که 5 کلاس سواد دارم کار کجا بود؟ مهم نان حلال است که من سر سفره می‌برم.»

اکرم تا چند سال پیش دقیقا یعنی 10 سال پیش با پدر و مادرش زندگی می‌کرد، خانه که افتاد دست ورثه دیگر راه زندگی تنگ شد: «اگر اجاره خانه نباشد آسان‌تر است اما هر چی بدبختی می‌کشیم به خاطر همین سقف بالای سر است که نیست. خیلی فکر کردم که کاش می‌شد ازدواج کنم و یک کمک‌حالی کنارم باشد اما خوب نشد. قسمت نبود.»

باسوادی نعمت است و آن‌هایی که از این نعمت بی‌بهره‌اند رنجی مضاعف می‌برند. این رنج را در زنان سرپرست خانوار که درصد بی‌سوادی در آن‌ها بالاست، می‌توان به‌خوبی درک کرد. نتایج سرشماری سال 90 نشان می‌دهد که بیشتر زنان سرپرست خانوار بی‌سواد یا کم‌سواد هستند که از این بابت استان‌های سیستان و بلوچستان و هرمزگان در صدر قرار دارند.

این در حالی است که 11 درصد از زنان بی‌سواد سرپرست خانوار، کمتر از 35 سال دارند و 44 درصد از آن‌ها نیز در گروه سنی 35 تا 64 سال هستند.

همچنین مطابق آمارهای رسمی، 55 درصد زنان سرپرست خانوار، بی‌سواد و 19 درصد از آن‌ها کم‌سواد (تحصیلات ابتدایی) هستند که به‌خوبی معلوم می‌شود 74‌درصد از زنان سرپرست خانوار کل کشور تا چه اندازه به علت بی‌سوادی،‌ شکننده‌اند.

***

زنانی مثل اکرم و راضیه واقعیت‌های زندگی امروزی جامعه ما هستند که قصه زندگی آن‌ها و سخت سالی روزگارشان هم شبیه هم است. مساله زنان سرپرست خانوار موضوعی است که دست‌کم در یک دهه اخیر محل بحث و بررسی‌های بسیاری بوده است. کمیته امداد امام خمینی(ره)، سازمان بهزیستی و فراتر از همه دولت بارها از افزایش شمار زنان سرپرست خانوار در ایران، همچنین پایین آمدن سن زنانی که ناگزیر از سرپرستی خود یا افراد دیگری هستند، به‌عنوان یک مساله اجتماعی یادکرده‌اند اما مجموعه طرح و برنامه‌هایی که برای حمایت از این گروه در دستور کار قرار داشته به دلایل مختلف ازجمله فشارهای اقتصادی سال‌های اخیر اگرچه آماده اجراست اما هرگز اجرایی نشده است. به همین دلیل هم هست که بسیاری از افراد جامعه به دلیل احساس همدردی با شرایط زندگی و معیشتی این زنان چه در مترو و چه در خیابان و حاشیه مراکز خرید، سعی می‌کنند با خرید از دستفروشان زن به آن‌ها کمکی کرده باشند و زمانی که بحث برخورد با دستفروشان به‌عنوان یک برنامه اجتماعی مشترک بین پلیس و شهرداری موردتوجه قرار گرفت، منتقدان پرسش‌های مهمی را مطرح کردند که این زنان اگر دستفروشی نکنند، معیشتشان را چطور باید تامین کنند؟

فریبا ذاکر، آسیب‌شناس و جامعه‌شناس شهری معتقد است که دستفروشی به‌خودی‌خود یک شغل نیست، درواقع یک شغل کاذب است که در شرایط نامناسب اقتصادی و شکست سیاست‌های اشتغال‌زایی دولت‌ها خودش را بر جامعه تحمیل می‌کند. او به «شهر امید»، می‌گوید: «یکی از مشکلات مهمی که در ایران با آن مواجه هستیم این است که شناخت دقیقی از اولویت‌های گروه‌های در معرض آسیب و نیازمند کمک در لایه‌های مختلف وجود ندارد. شاید اگر این شناخت و اولویت‌بندی دقیق را داشتیم توجه به شرایط زنان سرپرست خانوار خیلی پیش از این‌ها در دستور کار قرار می‌گرفت. زنان نیازمندی که سرپرستی خانوار را بر عهده دارند باید در اولویت برنامه‌ریزی‌های حمایتی دولت و سازمان‌های غیردولتی قرار بگیرند

به گفته او مهارت افزایی این گروه از زنان به‌گونه‌ای که بتوانند وارد بازارهای کار رسمی شوند یک سیاست کلیدی در برنامه‌ریزی اجتماعی است که در ایران برای اجرایی شدن آن اقدامات پراکنده‌ای و عمدتا از سوی خیریه‌ها و نهادهای اجتماعی مردمی صورت گرفته است و نهادهای رسمی در این زمینه نسبت به نیازی که در جامعه ایجاد شده عقب‌ماندگی دارند.

او می‌گوید: «درست است که ممکن است هر فردی در جامعه با آگاهی نسبت به مشکلات و مسایل زنانی که خودسرپرست و سرپرست خانوار هستند، با انگیزه کمک از دستفروشی آن‌ها حمایت کرده و از آن‌ها خرید کند اما ادامه این روند دستفروشی کنار خیابان را با همه آسیب‌های اجتماعی که می‌تواند داشته باشد- چه برای زنان و چه برای مردان- به یک اتفاق فراگیر تبدیل می‌کند. ممکن است این موضوع به دلیل اینکه به‌نوعی با زندگی روزمره ما آمیخته شده برایمان عادی و پذیرفته شده به نظر برسد اما از نظر کرامت انسانی که یک انسان باید در زندگی داشته باشد و حق برخورداری از شغل مناسب، نباید دستفروشی را به‌عنوان یک راه برای گذران زندگی و معیشت برای هیچ فردی بپسندیم و اجازه بدهیم که به یک نرم و رفتار عادی و درواقع هنجار در جامعه تبدیل شود.»

آنطور که ذاکر می‌گوید، سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های اجتماعی و حرفه‌آموزی به زنان و حمایت از مشاغل و کارآفرینانی که این گروه از زنان همچنین دیگر گروه‌های آسیب‌پذیر را در اولویت استخدام قرار می‌دهند می‌تواند یکی از مشوق‌های اجتماعی باشد که به‌نوعی بر تنهایی زنان گوشه خیابان و روزگار آشفته‌ای که با دستفروشی می‌گذرانند تاثیرگذار و آثار کنترلی بر افزایش این پدیده داشته باشد و مهم‌تر اینکه موجب تکریم آن‌ها به‌ویژه در جامعه‌ای اسلامی شود.

 

سازمان تامین اجتماعی پیش از این اعلام کرده بود که در راستای بیمه کردن زنان سرپرست خانوار در ایران تاکنون حدود 160 هزار زن سرپرست خانوار تحت‌پوشش صندوق تامین اجتماعی قرار گرفته‌اند و با وجود مشکلاتی که بابت پرداخت سهم حق بیمه زنان سرپرست خانوار وجود دارد، بیمه این گروه قطع نشده است. با همه تلاش‌هایی که دولت در این زمینه و با شرایط دشوار اقتصادی سال‌های گذشته داشته اما روند رو به افزایش شمار زنان سرپرست خانوار در ایران نشان‌دهنده فراگیرتر شدن مشکلات مربوط به این حوزه است. طلاق و فروپاشی زندگی خانواده‌ها در ایران همانطور که رو به فزونی می‌گذارد و بیشتر می‌شود، آمار زنان خودسرپرستی که مسئولیت اداره همه‌جانبه زندگی و فرزند یا فرزندانشان را دارند، افزایش می‌دهد. همه این‌ها در حالی است که به دلیل بعضی کاستی‌های قانونی بسیاری از آن‌ها پس از جدایی از همسرانشان برای دریافت یارانه فرزندانشان هم راه پر فراز و فرودی را در پیش دارند و اغلب این یارانه به حساب همسر سابق آن‌ها واریز می‌شود و راهی به زندگی و معیشت آن‌ها پیدا نمی‌کند.

بر اساس نتایج سرشماری سال ۱۳۹۰ بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار خانوار از خانوارهای کشور توسط زنان سرپرستی می‌شود که رقمی حدود 1.12 درصد کل خانوارهای کشور است. این آمار نسبت به ۵ سال قبلش یعنی سال ۱۳۸۵ بیش از ۹۰۰ هزار خانوار افزایش یافته است و به عبارت بهتر طی ۵ سال تعداد زنان سرپرست خانوار از حدود یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر به حدود ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر افزایش یافته است‌. بنا به اعلام سازمان بهزیستی کشور در حقیقت هر سال ۳۰ الی ۴۰ درصد تعداد زنان سرپرست خانوار افزایش می‌یابد. همین روند رو به افزایش و نگران‌کننده است که ضرورت برنامه‌ریزی اجتماعی فراگیر و تاثیرگذار در زندگی و به‌ویژه معیشت زنان سرپرست خانوار را بیش از هر زمان دیگری یادآوری می‌کند. این مسئولیت و تکلیف که فراتر از نقشی است که خیریه‌ها می‌توانند داشته باشند، بر دوش دولت و همه سازمان‌هایی است که از آن‌ها انتظار می‌رود تا با نگاهی متفاوت به زنان سرپرست خانوار برنامه‌های حمایتی را برای این گروه از جامعه به اجرا گذارند.

شانا شکری

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3