کد خبر : 365

هفته نامه "شهر امید" در هجدهمین شماره خود نوشت:

بیماری‌های واگیر در گذر تاریخ ایران یکی از مسایل و پدیده‌های مهم برشمرده می‌شود که زندگی اجتماعی را در آستانه تهدید و نابودی قرار می‌داده است.

با در نظر گرفتن کمبود امکانات موثر بهداشتی و روش‌های ناکارآمد سنتی درمان و ناآگاهی‌های جامعه، می‌توان علت گسترش  

بیماری‌های واگیر را دریافت.

وبا یکی از این بیماری‌ها است؛ یک بیماری خطرناک که شتابان جان بیماران را می‌گیرد و باید زود مداوا شود. بیماری وبا در ایران عصر قاجاریه بارها ظاهر شده است. شیوع گاه و بی‌گاه بیماری وبا در دوران قاجاریه یکی از مشکلاتی بود که زندگی مردم را از صدر تا ذیل دگرگون می‌ساخت.

این بیماری با اسهالی سخت و لرزی شدید همراه بود که در صورت نداشتن مراقبت‌های درست، فرد مبتلا را بی‌تردید به کام مرگ می‌کشاند. شاه و بزرگان معمولا با شیوع بیماری از پایتخت دور می‌شدند. مردم نیز با آگاهی از رفتن آن‌ها، با استیصال و پریشانی خود را از شهر دور می‌کردند و به کوه، دشت، باغ و روستاهای دور و حتی به بیابان زیر چادرهایی از کرباس پناه می‌بردند. آن‌ها که بدنی ضعیف‌تر از دیگران داشتند و وضع معیشتی‌شان مناسب نبود اما اغلب در پنجه مرگ گرفتار می‌شدند. حکومت چندان به فکر مردم نبود اما در برخی از جاها برای اطلاع‌رسانی از شیوع وبا و نزدیک نشدن مردم، مامورانی را می‌گماشت. بروگش، سفرنامه‌نویس آلمانی در این‌باره می‌نویسد «در مرودشت روی پل خان، سربازی با اسلحه و لباس نسبتا مرتب ایستاده بود که وقتی پرسیدیم، معلوم شد که این سرباز متعلق به قرنطینه نظامی وبا است ... گروهبانی که ریاست این قرنطینه را به عهده داشت گفت که آن طرف رودخانه مناطق آلوده وبا شروع می‌شود لذا بهتر است مراقب خود باشیم.» بدین‌سان مردمی که در جاده‌های سفری بودند با پرهیز از ورود به نقاط مبتلا می‌توانستند خود را از ابتلا به وبا دور کنند و جلوی گسترش آن را بگیرند.

مردم به کمک یکدیگر می‌آیند

گزارش‌هایی گوناگون درباره این مساله از روزهای نخست قدرت‌گیری قاجاریان تا افول قدرت آن‌ها در دست است. حکومت و مردم در این روزگار اقدامات و کمک‌هایی پیشگیرانه و درمانگرانه برای مبارزه با این بیماری انجام می‌دادند. حکومت به وسیله جارچیان خود به مردم درباره رعایت بهداشت، آلوده نکردن آب جوی‌ها، نخوردن چیزهای آلوده و سوزاندن لباس مردگان تذکر می‌داد. مردم اما تنها به درمان‌های سنتی دلخوش بودند. آنان بنابر اعتقادات سنتی خود دچار شدن به مرض را از سوی خدا و نجات و خلاصی از آن را نیز کار خدا می‌انگاشتند؛ بدین‌ترتیب بسیاری از تذکرها را رعایت نمی‌کردند.

کمک مردم به یکدیگر، در همراهی برای رفتن به جای‌های خوش آب و هوا، دور شدن از مرکز بیماری و بهره‌گیری از راهکارهای سنتی برای درمان خود و دیگران بود. استفاده از طلسم و دعا و خرافات، به جای روی‌آوردن به کارهای پیشگیرانه، بر تشدید بیماری می‌افزود. حکیمان ایرانی برای برون‌رفت از بیماری به کمک مردم می‌شتافتند، هرچند اغلب شیوه‌های سنتی درمانی برای معالجه این بیماری مهلک، موثر نمی‌آمد. بهره‌گیری از آب خنک و خیس کردن بیمار، متوسل شدن به دعا و طلسم‌ها و برخی نوشیدنی‌ها از راهکارهایی اینچنین بود، که البته عده‌ای زیادی را به سوی مرگ می‌راند. غیربهداشتی بودن آب و فاضلاب شهر و روستاها و وضع حمام‌های عمومی که بیشتر مردم از آن‌ها استفاده می‌کردند و نیز شست‌وشوی جان باختگان در آبی که مورد استفاده دیگران قرار می‌گرفت، از عوامل شیوع بیشتر بیماری وبا به شمار می‌آمد.

روایت یک تاریخ‌نگار

اعتمادالسلطنه از سیاست‌مداران و رجال خوش‌نام دوره ناصرالدین شاه قاجار در کتاب خاطرات روزانه خود که امروزه به یکی از اسناد معتبر دوران قاجار پرآوازه شده، در جای‌جای کتاب به شیوع بیماری وبا اشاره کرده است «یکشنبه ۲۰ محرم سنه ۱۳۱۰ هجری قمری، از آنجا که هیچ اعتبار به حیات و ممات نیست و کسی نمی‌داند تا ساعت دیگر زنده است یا نه نمی‌دانم بنویسم چه موقع وارد تهران می‌شویم ... اصغر وکیل که قراول دربخانه من است فضولی کرده بود، آمده بود، ‌ای کاش نمی‌آمد و این خبر را نداشت گفت: دیشب یک ساعت از شب رفته، بلقیس، دختر دایه اهل خانه از وبا فوت شد. دوشنبه ۲۱ محرم سنه ۱۳۱۰ هجری قمری ... در خیابان جمعیت زیادی دیدم که از بشره همه معلوم بود که در میان بلا گرفتارند. در قهوه‌خانه نزدیک قصر قاجار به شیخ زین‌العابدین واعظ رسیدم. از وبا پرسیدم. گفت: در شمیران و شهر و در تمام دهات و اطراف تهران وبا معرکه می‌کند. من با کمال قوت قلب توکل به خدا نموده وارد خانه شدم. از ۲۰ محرم تا ۲۰ صفر ۱۳۱۰، ۳۰ روز تمام بر من طوری سخت گذشت که در ۵۰ سال عمر خود ندیده بودم. شکر می‌کنم که از میان جمعیت حسن‌آباد کسی مبتلا نشد. از شهر و اطراف شهر می‌گویند، ۲۳ هزار نفر مبتلا شده‌اند که البته تعداد زیادی از آن‌ها معالجه شدند. پنجشنبه اول ربیع‌الثانی سنه ۱۳۱۱ هجری قمری، وبا در تهران شدت کرده است و از چهار و پنج نفر به روزی ۲۵ الی ۳۰ نفر رسیده. وحشت غریبی به مردم مستولی شده است. با اینکه وبای پارسال بلای عام بود مردم اینقدر وحشت نداشتند. علی‌الخصوص خود من که نه خواب دارم و نه خوراک و دایم در تزلزلم. سه‌شنبه ۶ ربیع‌الثانی ۱۳۱۱، به خانه نظام‌الملک رفتم. او می‌گفت که عدد موت‌های وبایی به ۱۴ و ۱۵ رسید و سرانجام تخفیف حاصل شده است. از کارهایی که امسال در تهران می‌شود که بیشتر مردم بیچاره را به وحشت می‌اندازد، این است که شخص ناخوش را آورده در وسط کوچه می‌خوابانند و دو سه نفر دورش جمع می‌شوند و به سایرین می‌گویند که این وبا گرفته است و پول دوا و غذا ندارد و به این ترتیب مبلغی پول جمع می‌کنند. باز فردا همین مساله را تکرار می‌کنند. چنان که یک نفر عمله نهاوندی یا طالقانی را از ششم تا چهاردهم ماه، نزدیک خانه من به همین صورت انداخته و اسباب تکدی فراهم آورند.»

با توجه به فقر و فاقه همگانی در عصر قاجاریه می‌توان این راهکارهای کمکی را از سوی مردم، به گونه‌ای نجات زندگی جامعه پنداشت زیرا بیماری دسته‌دسته مردم را از میان می‌برد و درمان آن هزینه مضاعفی برای قشر آسیب‌پذیر بود. زندگی که در روزهای عادی و معمولی با سختی می‌گذشت، اکنون در زمان بیماری سخت‌تر سپری می‌شد و تنها سایه سیاه مرگ را روبه‌روی دیدگان تصویر می‌کرد؛ دیدگانی که از هر راهی برای نجات مدد می‌جستند هرچند آن راه با گدایی برابر تلقی می‌شد.

 

مژگان جعفری/ روزنامه‌نگار

 

 

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3