کد خبر : 367

هفته نامه "شهر امید" در هجدهمین شماره خود نوشت:

اندیشه مهربانانه را در زندگی روزمره به کار گرفتن خودش یک نیک‌اندیشی انسان دوستانه و خداپسندانه است که گویا در زندگی‌های شلوغ این روزها خیلی از ما فراموشش کرده‌ایم.

ساعت از 7 صبح گذشته بود که صدای گاز بلندی در کوچه پیچید و بعد یک صدای مهیب. یک پژوی 405 افتاده بود در یک جوی عمیق. راننده زن میانسالی بود که هم صدای مهیب نگرانش کرده بود و هم خسارت‌های احتمالی ماشین. چطور می‌شد آن‌وقت صبح این ماشین سنگین را از جوی بیرون کشید؟ ماشین‌ها اول صبحی از راه می‌رسیدند. ماشین سر یک خیابان باریک طوری در جوی افتاده بود که راه را بند آورده بود. یک وانت سفید رنگ که رسید، سرش را با افسوس طوری که ملامت از نگاهش می‌بارید تکان داد و دنده‌عقب پرگازی گرفت و رفت. یک پژوی 206 نقره‌ای سر کوچه که پیچید سرش را از پنجره بیرون آورد و گفت: «خانم خب رانندگی بلد نیستی چرا می‌شینی پشت ماشین ....» و باز صدای دنده‌عقب پرگاز دیگری.

کوچه شیب تندی داشت. از آن کوچه‌هایی که رانندگی کردن در آن‌ها هم مهارت می‌خواهد و هم راه بلدی. من که پشت پنجره ایستاده بودم به این فکر می‌کردم که این اتفاقی است که ممکن است برای هر کسی بیافتد، حتی خود من. با آن شیب تند و این ماشین‌های نه چندان سالم و ذهن‌های نه چندان بیدار اول صبح مثلا خود من با همه مهارت در رانندگی ممکن بود در یک خطای چند لحظه‌ای در موقعیت همان زن باشم. ده‌ها ماشین آمدند و رفتند و زن سعی می‌کرد با تلفن همراه یکی از آشنایانش را خبر کند. از مدرسه روبه‌رو که کارگرانی در حال نقاشی دیوارها و آماده‌سازی کلاس‌های درس بودند، یک پراید خاکستری بیرون آمد. زن دستی بلند کرد. مرد جوانی بود.

معلم مدرسه است، می‌شناسیمش که هر صبح با همان پراید نقره‌ای می‌آید و سر کلاس درس می‌رود. ماشینش را کنار خیابان گذاشت و آمد سر وقت پژوی بیچاره. البته که تنهایی نمی‌شد. پنجره را بستم و رفتم سر وقت ماشین. خانم راننده می‌گفت زمان زیادی نیست که گواهینامه گرفته است و از مردمی که جمع شده بودند، عده‌ای شروع کردند به گفتن اینکه: «آدم ناشی که نباید در تهران رانندگی کند!» به هر قیمتی که بود و به‌سختی و با کمک‌های چند نفری آن پژوی سنگین آسیب‌دیده را که بخشی از سپرش هم شکسته بود از جوی عمیق کنار خیابان بیرون کشیدیم، اما تعداد تماشاچیانی که لب به ملامت و سرزنش گشوده بودند، بیشتر از کمک‌کنندگان بود. در آن لحظات البته کسی به این نکته فکر نمی‌کرد که همه ما زمانی رانندگان ناشی بوده‌ایم و حوادث روزمره‌ای از این دست ممکن است برای هر کسی و هر کدام از اعضای خانواده ما یک اتفاق تکرار شدنی باشد. مثلا دختر یا پسر جوان تازه گواهینامه گرفته، پدر پیری که چشمانش آنطور که باید فاصله را تشخیص نمی‌دهد و این مساله‌ای نیست که تنها محدود به همان خانم میانسالی باشد که آن روز یک صبح پر چالش را شروع کرده بود. اینها اتفاقات ساده‌ای در زندگی روزمره است که قضاوت‌ها و انگ‌های اجتماعی ما را درباره دیگران بیرون می‌ریزد.

آن روز و در همان حال که خیابان به خاطر این حادثه راه‌بندان سنگینی را برای دقایقی تجربه کرد و راننده آن پژو مرتب مورد قضاوت دیگران قرار می‌گرفت، کسی به جدول‌های شکسته کنار جوی که مدت‌ها از زمان تعمیرش گذشته بود، شیب تند خیابان و از همه مهمتر چهره نگران و شرمنده زنی که همه با نگاه‌های عجیب و تمسخر، رانندگی و شرایط آن لحظه او را قضاوت می‌کردند فکر نمی‌کرد. این اتفاق‌ها و واکنش‌های اجتماعی و مردم تماشاگری که ایستاده بودند یا با لبخند تمسخرآمیز و کنایه‌ای بر لب از صحنه این حادثه عبور می‌کردند نشان‌دهنده تغییرات مهمی در جامعه ماست. یکی همین قضاوت‌های اجتماعی؛ در زندگی روزمره چند بار در موقعیت‌های مشابه هر یک از ما به‌عنوان یک قاضی بیرونی و البته با بی‌انصافی درباره دیگران واکنش نشان داده و اعلام نظر کرده‌ایم؟ در این برخوردها و قضاوت‌ها چقدر انسانی و بی‌طرفانه ورود داشته‌ایم؟ دیگری بی‌تفاوتی اجتماعی است. چند روز بعد از این حادثه من هنوز به این موضوع فکر می‌کنم که آن رانندگان بی‌تفاوتی که چند حرف درشت نثار راننده پژو کردند و رفتند چه اتفاق اجتماعی برایشان افتاده است؟ چه بر آن‌ها گذشته که آنطور گاز ماشین‌هایشان را پر کردند و رفتند درحالی‌که می‌شد چند لحظه توقف کنند و بپرسند که آیا کمکی از آن‌ها ساخته است؟ سومین نکته، برداشت‌ها و قضاوت‌های جنسیتی نادرست درباره زنان است.
به نظر می‌رسد ما باید درباره کلیشه‌های جنسیتی نادرست و ناسالم کلامی که درباره رانندگی زنان در جامعه ایران وجود دارد تجدیدنظر اساسی کنیم. حوادثی از این ‌دست موضوعی نیست که الزاما به جنسیت آدم‌ها برگردد، هر راننده آماتوری در اولین روزها و هفته‌های رانندگی و حتی هر راننده حرفه‌ای ممکن در زمانی که تمرکز کافی ندارد به حوادث مشابهی دچار شود اما اتفاقاتی از این دست کم‌اهمیت‌تر از آنند که هر یک از ما به خودمان اجازه بدهیم در جایگاهی ظاهر شویم که توانمندی دیگران را به‌ویژه با بهانه‌های جنسیتی به چالش بکشیم. تمام آن روز در این فکر بودم که مهربانی که در همین برخوردهای ساده روزمره است که خودش را نشان می‌دهد، نیت خیر در زندگی داشتن و کار خیر و نیکو را هدف قرار دادن تنها در این خلاصه نمی‌شود که آدم غذای نذری برای گرسنگان ببرد یا در بازارچه خیریه‌ای کار کند، اندیشه مهربانانه را در زندگی روزمره به کار گرفتن خودش یک نیک‌اندیشی انسان دوستانه و خداپسندانه است که گویا در زندگی‌های شلوغ این روزها خیلی از ما فراموشش کرده‌ایم.

احسان شفائی

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3