کد خبر : 373

هفته نامه "شهر امید" در هجدهمین شماره خود نوشت:

کسانی در این سرزمین می‌زیستند که گویی خود را برای آسودگی مردم وقف می‌کردند؛ آنان جان و مال می‌دادند و عشق می‌خریدند؛ عشق خالق و مخلوق.

وقف، به عنوان جلوه‌ای از یاریگری و همیاری اجتماعی، بر بستر تاریخ فرهنگی ایران همچون حلقه‌های محکم زنجیر به شمار می‌آید که پیوستگی زندگی مردم را بر جغرافیای آن رقم زده است. این مهم زمانی پررنگ‌تر جلوه کرده، اهمیت خود را نشان می‌دهد که در نظر بگیریم موقعیت جغرافیایی ایران در گذر تاریخ مسیر گذار و حمله اقوام گوناگون بوده و سبب شده است در ایران قدرت‌هایی متعدد ظهور کنند. بی‌شک آمد و رفت این قدرت‌ها حتی گاه استقرار و تثبیت‌شان موجبات ناامنی و نوسان‌ها، انحطاط‌ها و بحران‌های بسیار اخلاقی در صفحه زندگی اجتماعی پدید آورده است. بنابر سختی‌ها و رنج‌هایی که زندگی در چنین بستر جغرافیایی پدید می‌آورد می‌توان انتظار داشت شعله زندگی در آن فروبنشیند یا تنها سوسویی از آن بر جای ماند. اما با در نظر گرفتن این‌که هنوز زندگی در ایران جریان سیال و پرقوت خود را دارد می‌توان علت‌های ماندگاری زندگی در چنین جغرافیای رنج‌افزا و پرزحمتی را در رفتارها و خصلت‌های اجتماعی جست که یک سر ریشه در وجدان انسانی و سری دیگر در آموزه‌های مذهبی دارد. هجوم‌های گوناگون به ایران از روزگار دور تا دهه‌های اخیر، یورش‌هایی متعدد و توان‌فرسا است که گاه نَفَس زندگی را می‌ربوده، رشته زندگی را می‌گسسته است. در میانه این برهوت زندگی اما جوانه‌های امید از گوشه و کناری همواره سبز می‌شد و سربرمی‌افراشت تا پیوستگی زندگی را در این سرزمین بار دیگر ممکن سازد.

 

شیخی که در سختی مردمان گریست

در میانه سختی‌هایی که بر جامعه ایران در روزگاران گوناگون می‌آمد، کسانی در این سرزمین می‌زیستند که گویی خود را برای آسودگی مردم وقف می‌کردند؛ آنان جان و مال می‌دادند و عشق می‌خریدند؛ عشق خالق و مخلوق. از جمله این هجوم‌ها در زمانه شیخ ابوسعید ابوالخیر، عارف و صوفی پرآوازه خراسانی در سده‌های چهارم و پنجم هجری است. بر اساس آنچه که در کتاب «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» نقل است، روزی برای صوفیان مقداری گندم به آسیاب برده بودند. از ترس و واهمه ترکمانان کسی که با بار به آسیاب رفته بود یارای بازگشت نداشت. کسی نزد شیخ رفت و از او خواست چاره‌ای کند. شیخ، پیر شَبُویه را که دایی فرزندانش بود و در بازار شهر میهنه دلالی می‌کرد با درویشی به یاری روانه کرد. ترکمانان به آسیاب حمله بردند و کسانی برای مبارزه با آن‌ها به پشت‌بام آسیاب رفتند تا با انداختن سنگ ترکمانان را دور کنند. پیر شبویه پشت در آسیاب پنهان شد. در، سوراخی داشت. ترکمانی متوجه پنهان شدن شخصی پشت در شد و با انداختن تیری که از سوراخ گذشت شبویه را کشت. خبر به ابوسعید رسید. وی دسته‌ای از عیاران را به آسیاب ‌ راهی کرد. آن‌ها جسد پیر را در حالی که همه محاسن سفیدش به خون آغشته شده و سرخ‌گون بود نزد شیخ آوردند. شیخ گریست و گفت: «یک روز بیافتی تو در میدانم/ زان روز هنوز در خم چوگانم ... گفتی سخنی و کوفتی برجانم / آن کشت مرا و من غلام آنم.»

این چنین کسان، قلندری پیشه کرده بودند تا خود را خطر اندازند و در برابر، آسودگی را برای دیگران به ارمغان آورند. یاد و خاطره قلندران در تاریخ ایران و در میان توده مردم تا بدانجا است که بقعه‌های قلندران و مزارهای آن‌ها تا امروز، مکان زیارت و ادای نذر و نیاز بوده است. چشمه‌ها و مکان‌هایی در روستاهایی از جای‌جای ایران، به نام آن‌ها مزین شده است. بقعه شاه قلندر در روستای انجدان اراک یکی از این نمونه‌ها است. او از قلندران نامدار جوانمرد در سده نهم هجری قمری بوده است. او در روزگار خود پندنامه‌ای با اصول جوانمردی برجای می‌گذارد. قلندران با حضور در کوچه‌های شب و حفظ خانه و اموال مردم و انتشار اخبار امنیت یا تجاوز و دزدی، خاطراتی را در ذهن‌ها حک کرده‌اند. آن‌ها جوانمردانی صوفی بودند که در تاریخ ایران گام برمی‌داشتند، البته در ابتدای حضور خود در سده‌های پنجم و ششم هجری به اصول فتوت، بیشتر پای‌بند بودند. ماهیت اولیه زندگی و حضور آنان در جامعه و فرهنگ ایران چنان پررنگ، معنادار، انسانی و شیرین است که شاعران در دوره‌های بعد، از قلندر و قلندرمنشی به عنوانی یک آرمان سخن می‌رانند که با کمال انسانی یکی است و پی‌گرفتن راه و رسم آن‌ها نجات‌بخش انسان به شمار می‌آید؛ چنانکه برخی از قلندران، خود در جامه رهبری شورشی اما نجات‌بخش در دوره‌هایی ظاهر می‌شوند و رهایی مردم از وضعیت نامطلوب را در سر می‌پرورانند. با این همه با گذشت زمان، قلندران در رویارویی با فرقه‌ها، انگاره‌ها، شرایط و مقتضیات زمان و تلخی‌های روزگار تا اندازه‌ای زیاد صورت عوض کردند و از آن جایگاه نخستین فروغلتیدند.

 

به اعتبار جایگاه یک شاعر و صوفی بزرگ

درویشان و صوفیانی نامدار در تاریخ ایران می‌زیسته‌اند که جایگاهی والا در جامعه داشتند. آنان جایگاه و نام خویش را وقف آن کرده بودند که در راه آسودگی مردمان زمانه خویش بکوشند. نورالدین عبدالرحمن جامی در میان صوفیان و شاعران شناخته‌شده تاریخ ایران در سده نهم هجری جایگاهی درخور توجه دارد؛ از آن‌رو که وی تصوف را با رنگ و روی شریعت و نیز مردمداری و توجه به امور دنیوی مردم برای دست‌یابی به ثواب آخرت در نظر داشت. او در برابر صوفیانی جای می‌گرفت که از جهان کناره گرفته بودند. جامی، قاضی‌زاده‌ای اهل خرجرد جام بود و در هرات و سمرقند و مدتی در مشهد در جست‌وجوی علم کوشید. وی با چهره‌های سیاسی زمانه نیز ارتباط داشت و از این پیوند به سود مردم بهره می‌گرفت. جامی سال‌هایی زیاد در هرات از سرگذراند و چهره محبوب مردم شد.

مردم زمانه جامی بر اثر مصایب روزگارِ پس از هجوم مغول و تیمور، بیش از هر زمان به دامن تصوف خزیده بودند و گستره تصوف را همچون جان‌پناهی برای خود و خانواده‌شان می‌دانستند؛ جان‌پناهی که زخم‌ها، دردها و رنج‌هایشان را از پسِ گذشت روزگار، آرام‌آرام التیام می‌بخشید. از این‌رو است که مرشدان و پیران متصوفه همچون جامی نزد مردم بسیار عزیز و محترم بودند و واسطه‌هایی برای گرفتن حق‌شان به شمار می‌آمدند. نامه‌هایی بسیار از جامی به دست رسیده که با مضمون‌های دادخواهی و کمک به حل مشکلات مردم نوشته شده است. مخاطب نامه‌های وی سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوایی وزیر او است. صلح و دوستی و ساختن مدینه‌ای فاضله سرشار از آرامش و بدون جنگ و خون‌ریزی، جایگاهی ویژه در صفحه اندیشه جامی دارد؛ از این‌رو است که در شعر او ترک و تاجیک و مسلمان و مسیحی تفاوتی ندارند. وی در حل اختلافات و کمک و دستگیری مردم پیشتاز است. جامی در نامه‌ای به سلطان وقت از وی می‌خواهد برای جلوگیری از تجاوز به حقوق مردم و سودجویی‌های عده‌ای، به حال مسلمانان فکر کند «بعده فصلی چند نوشته می‌شود اگر مصلحت وقت باشد به عرض همایون برسانند شاید که فکر حال مسلمانان بکنند. اول جماعت رنود و اوباش از پیاده‌رو و یتیم و غیرهم استیلاء تمام یافته‌اند و در این مدت خونهای متعدد واقع شده است و هیچ‌کس نپرسیده است و در شبی که روزش این عرضه داشت نوشته شد جمعی از این طایفه به سر مزاری که فقیران می‌باشند درآمده‌اند و یکی از فقیران را به شمشیر زخم‌های بسیار زده‌اند و بر بستر هلاک افتاده، تا حال چه شود. دیگر آنکه آوازه به اطراف رفته است که کسی من بعد متعرض حال تجار نمی‌شود، بعضی از ایشان جسته‌جسته بدین جانب متوجه می‌شوند. اما بعضی از ... ظالمان به واسطت بعضی از دلالان که بیشتر مهجور می‌بوده‌اند به هر نوع که می‌توانند ورای تمغا (فرمان) چیزی می‌ستانند و تجار را از آمدن پشیمان می‌سازند ...». بی‌قاعدگی در گرفتن پول و اموال و نیز بدنامی متجاوزان از دیگر نکته‌هایی است که جامی در این نامه به آن اشاره می‌کند: «القصه هیچ‌کس را فکر حال مسلمانان نیست و همه در مقام تحصیل نفع خویشند، والسلام.»

جامی نمونه‌ای است که در پیوند با وزیر خوش‌نام دوران، امیرعلیشیر نوایی، تا سده‌ها همتایی ندارد. در روزگاری که فاصله جغرافیایی، این دو مرد را از یکدیگر دور می‌سازد آن‌ها با مکاتباتی متعدد، مصلحت و نظر یکدیگر را جویا می‌شوند و همدلانه برای ایجاد امنیت و رفاه اجتماعی می‌کوشند. او در پی یک هدف است؛ غایتی که در این دنیا تا اندازه‌ای با کوشش‌های این عارف و صوفی مردم‌دوست محقق می‌شد و البته راهی زیاد تا مدینه فاضله و آرمان‌های وی و دیگر صوفیان داشت.

ماه‌چهره تهرانی/ روزنامه‌نگار

 

 

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3