کد خبر : 437

گفت‌وگوی «شهرامید» با فاطمه قاسم‌زاده، مدیر شبکه یاری کودکان کار

از آنجایی که کودکان بیشتر در معرض آسیب هستند به همین خاطر باید احساس مسئولیت بیشتری در قبال آن‌ها داشته باشیم.

فاطمه قاسم‌زاده، رئیس هیئت‌مدیره شبکه یاری کودکان کار و خیابان سال‌هاست که زندگی خود را وقف بهبود شرایط کودکان کار کرده است. او دکترای روانشناسی کودکش را از فرانسه گرفته و عضو هیئت‌مدیره انجمن پژوهشی، آموزشی پویا است؛ فردی که از صحبت‌هایش عشق و تعهد او را نسبت به این کودکان درمی‌یابیم.

 

او صادقانه از مشکلات کودکان کار و تلاش شبکه برای کمک به آن‌ها سخن گفت. هرچند مسائل این کودکان به‌قدری بحرانی و زیاد است که در قالب یک مصاحبه نمی‌توان آن‌ها را برشمرد، اما تلاش کردیم تا علاوه بر آشنایی با او و فعالیت‌هایش اندکی نیز شنوای مشکلات این کودکان باشیم.

از نحوه شکل‌گیری شبکه بگویید؟ در چه سالی آغاز به کار کردید و انگیزه اولیه و اصلی از ایجاد آن چه بود؟

در سال 82 سمیناری با همکاری سازمان‌های غیردولتی حمایت از کودکان کار و خیابان در دفتر یونیسف در تهران برگزار شد. با توجه به مباحث مطرح شده در این سمینار نیاز ایجاد شبکه‌ای متشکل از سازمان‌های مردم‌نهاد مرتبط با کودکان کار احساس شد؛ زیرا با ایجاد این شبکه ارتباط بیشتری بین انجمن‌ها برقرار می‌شد تا به این طریق کمک بیشتری به هم کنند و در تعامل با سازمان‌های دولتی و در هنگام مطالبه‌گری اجتماعی قدرت بیشتری داشته باشند. انجمن موسس شبکه یاری کودکان کار و خیابان با این نگاه تاسیس شد.

 

این شبکه جزو اولین شبکه‌های تخصصی و متشکل از سازمان‌های حمایت از کودکان کار و خیابان است و گروه هدف همگی، کودکان کار هستند. به‌صورت غیرمستقیم با انجمن‌هایی مثل کلینیک‌های مددکاری و کودکان بی‌سرپرست ارتباط داریم ولی عضو شبکه نیستند زیرا گروه هدف آن‌ها بچه‌های بی‌سرپرستند نه بچه‌های کار. 

 

آیا انگیزه شخصی برای شروع این کار داشتید؟ نگاهتان به این بچه‌ها چگونه است؟

با توجه به حجم فشار و مشکلاتی که سازمان‌های غیردولتی با آن مواجه‌اند اگر انگیزه درونی نباشد امکان ادامه فعالیت وجود ندارد.  انگیزه اصلی من ارتباط مستقیم با قشر آسیب‌پذیر و فقیر جامعه بود. اولین تدریسم را از دانشسرای راهنمایی در شهرری شروع کردم که در آنجا افراد دیپلمه دو سال برای گرفتن فوق‌دیپلم درس می‌خواندند و دبیر دوره تحصیلی راهنمایی می‌شدند. آنجا با خیلی از خانواده‌های بی‌بضاعت آَشنا شدم چون بیشتر دانشجوها از خانواده‌های کم‌درآمد بودند. پانزده سال هم مشاور تلفنی سازمان بهزیستی بودم و همزمان با این کار در مرکز مشاوره بهزیستی واقع در پیچ شمیران نیز مشاوره حضوری می‌دادم و آنجا هم با خیلی از مسائل کودکان مواجه شدم و مشاوره رایگان به آن‌ها می‌دادیم و ارتباط مالی با مراجعان نداشتم. الان هم در جلسات مشاوره جدا از مراجعه‌کنندگان متمول، به افرادی که از نظر مالی امکانات خوبی ندارند نیز مشاوره رایگان می‌دهم حوزه کاری‌ام در ارتباط با بچه‌های زیر هجده سال است. وقتی از قبل با این بچه‌ها آشنایی داشته باشید و  انگیزه این کار در شما وجود داشته باشد طبیعتا در روند کار انگیزه درونی‌تان تقویت می‌شود و اگر از قبل برای انجام این کار انگیزه‌ای نداشتید طی این پروسه خود به خود این انگیزه ایجاد می‌شود و آن موقع است که هر آنچه می‌توانید برای آن‌ها انجام می‌دهید‌.

 

این زمینه فکری باعث افزایش انگیزه شخصی‌ام برای کمک به کودکانی شد که محروم‌تر هستند. بچه‌های کار تنهاترین کودکان محروم در جامعه نیستند ولی شاید کودکان محرومی هستند که از همه نظر به آن‌ها ظلم می‌شود. کودکی و توانایی تحصیل ندارند و بیشترشان مشکلات حاد سلامتی و بهداشتی دارند. قاطبه جامعه بیشتر کودکان کار خیابانی را موردتوجه قرار می‌دهند اما به نظر من کار کودکی که در بعضی از کارگاه‌ها مثل قالی‌باقی، آجرپزی و ... یا در مزارع کار می‌کند به‌مراتب سخت‌تر از کودکی است که در خیابان کار می‌کند.

به نظرتان مهمترین مشکلات این کودکان چیست و سازمان‌های دولتی چه تدابیری برای حل این مشکلات اندیشیده‌اند؟

عمده مشکلات این بچه‌ها مربوط به وضعیت اقتصادی آن‌هاست. اگر مدرسه نمی‌روند یا بهداشت و سلامت آن‌ها در خطر است یا سبک زندگی و خانواده‌شان با کودکان معمولی تفاوت دارد بیشتر به این دلیل است که از نظر اقتصادی قادر به زندگی با سطح مالی متوسط رو به پایین نیز نیستند. این کودکان علاوه بر این‌ها مشکلاتی هم دارند که به‌ظاهر جنبه اقتصادی ندارد. گسستگی خانواده، مرگ، جدایی یا زندانی بودن والدین از عوامل مشترک این گسستگی است و برخی خانواده‌ها مسئله اعتیاد را هم دارند. بخشی از این کودکان مهاجرند که آن‌ها هم مشکلات اقتصادی و گسستگی خانواده را دارند ولی کاملا مورد بررسی قرار نگرفته‌اند و آمار دقیقی هم نمی‌توان از تعداد آن‌ها داد. بچه‌های مهاجر و ایرانی علاوه بر همه این مشکلات با خشونت‌های خانوادگی نیز مواجه‌اند. در این موارد چون خانواده از نظر اقتصادی در مضیقه است حق تحصیل از کودک سلب می‌شود و درصدی از این کودکان نیز خانواده‌های بدسرپرست دارند. والدینی که کار نمی‌کنند یا معتادند و بچه‌ها را   اجبار به کار می‌کنند و خیلی هم به آن‌ها سخت می‌گیرند. 

سازمان‌های دولتی خیلی کم به این مشکلات رسیدگی می‌کنند که یکی از دلایل آن نبود امکانات لازم است. 

در قانون اساسی حق تحصیل آموزش رایگان برای همه لحاظ شده است و به همین دلیل این پول‌ها نه به اسم شهریه بلکه با عنوان مشارکت‌های مردمی از خانواده‌های دانش‌آموزان گرفته می‌شود و این تضاد همواره بین قانون و اعمال مدارس وجود دارد و خیلی از خانواده‌ها به دلیل عدم بضاعت برای پرداخت همین مبالغ نمی‌توانند کودکان خود را به مدرسه بفرستند.  تعداد بچه‌های تحت پوشش انجمن‌ها متفاوت است و مبالغی که انجمن‌ها برای شهریه بچه‌ها به مدارس می‌پردازند بسیار زیاد است که این خود بار سنگینی را روی دوش سازمان‌های غیردولتی تحمیل می‌کند.  در زمینه بهداشت سال‌هاست که تقاضا کردیم مراکزی را معرفی کنند تا این بچه‌ها که بیشترشان مشکلات بهداشتی دارند و به بیماری‌های گوناگون دچارند رایگان درمان شوند ولی هنوز این حق به بچه‌ها داده نشده است. درصورتی‌که آموزش و بهداشت دو حقی است که بر اساس پیمان‌نامه حقوق کودک، دولت‌ها موظفند به‌صورت رایگان برای آن‌ها فراهم کنند.

اما از آنجایی که وزارت بهداشت و آموزش و پرورش توانایی و بودجه کافی ندارند که حق اساسی کودکان را فراهم کنند از این کار بازمی‌مانند.

 

برنامه‌های شبکه برای توانمندسازی بچه‌ها چست؟ مختصری توضیح بدهید.

اگر کار با کودک با همراهی خانواده نباشد عملا نمی‌توان کار مفیدی برای این بچه‌ها انجام داد. یک سری از انجمن‌های این شبکه بچه‌های پیش‌دبستانی را تحت پوشش خود دارند و این کودکان در این سنین آموزشی‌هایی را می‌بینند که کمتر در آینده رفتارهای نادرست داشته باشند. سنین قبل از شش سالگی  خیلی در پایه‌گذاری شخصیت کودک مهم است. در بحث آموزش ده موضوع به آن‌ها آموزش داده می‌شود. کلاس سوادآموزی در همه انجمن‌ها برقرار است چون آموزش سواد نوعی ایجاد توانمندی است تا این خانواده‌ها بعضی از  مشاغل دستی و غیرحرفه‌ای را کنار بگذارند. بچه‌های بالای پانزده سال نیز آموزش‌هایی نظیر حقوق کودک، مهارت‌های زندگی، فردی، بهداشت فردی و اجتماعی، محیط‌زیست و آموزش پایه می‌بینند که متشکل از آموزش خواندن و نوشتن است. بعضی از انجمن‌ها کلاس‌های سوادآموزی برای خانواده هم دارند. در بیشتر انجمن‌ها، حرفه‌ای را تحت عنوان «اشتغال‌زایی و کارهای فنی» به خواهران و برادران بیکار و  بزرگ‌تر آموزش می‌دهند که درآمد آن ‌هم عاید خود آن‌ها می‌شود. درواقع به‌گونه‌ای موافقت آن‌ها به‌منظور کم کردن ساعت کار این کودکان گرفته می‌شود. به‌منظور کاهش خستگی کار برای این کودکان کلاس‌های نقاشی، کاردستی، موسیقی و فعالیت‌های هنری هم وجود دارد که  بعضی از بچه‌ها به این رشته‌های هنری علاقه‌مند می‌شوند و توانمندی‌های خوبی نیز از خود نشان می‌دهند. برخی هم توانستند با بهره‌گیری از همین مهارت‌ها خود را از چرخه کار رها کنند و از نظر تحصیلی بالا بکشند. به‌طورکلی هدف انجمن‌ها توانمندسازی کودک و خانواده است.

 

به‌عنوان آخرین سوال، مهمترین دستاورد خودتان از  همه این فعالیت‌ها چه بوده است؟

قبل از تشکیل شبکه ارتباط انجمن‌ها با هم خیلی کم بود و فقط به‌ صرف بودن در یک محدوده مکانی با هم آشنا می‌شدند. اکنون ارتباط‌ها بسیار بیشتر شده؛ مهمترین دستاورد به نظر من افزایش ارتباط بین سازمان‌های غیردولتی بوده است. در درجه اول ارتباط اعضای شبکه با هم و بعد ارتباط اعضای شبکه با دیگر سازمان‌ها. در این صورت انجمن‌ها کمتر احساس تنهایی و ناتوانی می‌کنند. حمایت عاطفی و روانی ناشی از این ارتباط‌ها به نظرم یک ارزش و سرمایه است که می‌تواند به رشد انجمن‌ها کمک کند. طی این سال‌ها ارتباطم با خیلی از این انجمن‌ها بیشتر شده درحالی‌که قبلا تنها با انجمنی که عضو آن بودم یا نهایتا دو انجمن دیگر که می‌شناختم در ارتباط بودم. هرقدر ارتباط بیشتر باشد کیفیت کار هم بهتر می‌شود.

آرزو ضیایی

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3