کد خبر : 440

گفت‌وگوی «شهرامید» با زوج معلولی که یک کتابفروشی در کرج تاسیس کرده‌اند

شهرامید از زوج معلولی گزارش تهیه کرده است که برای فرهنگ کتاب و کتابخوانی کلبه کتاب کرج را دایر کرده اند.

این روزها که رمان «من پیش از تو» به پرفروش‌ترین رمان خارجی در کتابفروشی‌ها تبدیل شده و همزمان فیلم ساخته شده از این رمان نظر بسیاری از مردم را جلب کرده، بار دیگر موضوع معلولیت به عنوان بحثی مهم در میان علاقه‌مندان به کتاب مطرح شده است.

پسری که تا دیروز یک ورزشکار مهم و ماجراجو بود، بر اثر تصادف با موتورسیکلت دچار معلولیت شدیدی می‌شود و پس از آن به‌طور کلی روحیه و امیدش به زندگی را از دست می‌دهد، اما در ادامه داستان دختری پرستار اوست، کم‌کم عاشقش می‌شود و ارتباط میان این دو داستان را به گونه دیگری پیش می‌برد. دختر برای آنکه امید را به زندگی پسر برگرداند او را به کنسرت، پیست سوارکاری و مسافرت می‌برد و به او نشان می‌دهد که با وجود معلولیت می‌تواند از زندگی لذت ببرد. در این میان در اطراف هریک ما انسان‌هایی زندگی می‌کنند که معلولیت باعث نشده تا امیدشان را به زندگی از دست بدهند. درست مثل محسن حسینی طاها و همسرش معصومه نوری، زوج معلولی که چند وقتی است در یکی از بوستان‌های کرج یک کتابفروشی برپا کرده‌اند. آن‌ها از پای ننشسته‌اند و سعی کرده‌اند که کاری فرهنگی را شکل دهند. با وجود آنکه ممکن است فروش کتاب در شرایط امروزی پررونق نباشد، اما این زوج تلاش خود را برای فرهنگسازی به کار گرفته‌اند. با این زوج توانا گفت‌وگویی ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

هدف شما از تاسیس این کتابفروشی چیست؟

من و همسرم به دلیل اینکه خودمان کتاب می‌نویسیم و دارای چهار عنوان کتاب هستیم و از همه مهم‌تر هدف ما از نوشتن این کتاب‌ها تغییر نگرش افراد جامعه به معلولین بود، سعی داریم خودمان این کتاب‌ها را به فروش بگذاریم تا ذهنیت مردم را که متاسفانه ذهنیت غلطی در این مورد است تغییر دهیم.

چگونه این کتابفروشی را راه‌اندازی کردید و چه محصولاتی را در این کتابفروشی عرضه کرده‌اید؟

ما این کتابفروشی را در جهانشهر کرج، میدان سپاه؛ پارک تنیس (باغ فاتح) از سازمان پارک‌ها و فضای سبز اجاره کرده‌ایم و با هزینه خودمان سعی داریم در همه زمینه‌ها کتاب داشته باشیم. از دوستان نویسنده دارای معلولیت خواستیم آن‌ها نیز نوشته‌های خود را برای فروش به ما بدهند و ما برای این دوستان کتاب‌هایشان را بفروشیم. علاوه بر کتاب سی‌دی، اسباب‌بازی، لوازم‌التحریر و اسباب‌بازی‌های فکری و کارهای دستی معلولین را هم در معرض فروش قرار داده‌ایم.

هدف اصلی شما از راه‌اندازی کتابفروشی چیست؟ به‌هرحال می‌توانستید، به‌جای کتابفروشی این فضا را برای کارهای دیگر اجاره کنید؟

هدف ما بیشتر نشان دادن توانمندی این قشر است. می‌خواهیم بگوییم همه انسان‌ها باید در کنار هم باشند، فرقی با یکدیگر ندارند ما باید در کنار افراد سالم کار کنیم. مخاطبین ما هم از همه گروه‌ها هستند و افرادی با توانمندی‌های جسمی و فکری مختلف در این مکان رفت و آمد می‌کنند.

آیا با وجود معلولیت جابه‌جایی و حمل و نقل کتاب‌ها برایتان سخت نیست؟

ما برای جابه‌جایی و حمل و نقل کتاب‌ها گاهی از چرخ‌های خرید استفاده می‌کنیم و از یکی از دوستان کمک می‌گیریم و ایشان در کنار ما کار می‌کنند و حقوق دریافت می‌کنند.

چه امکاناتی را برای جذب مشتری و کتابخوان‌ها در این کتابفروشی مهیا کرده‌اید؟

برای پیشبرد کارها ما به‌صورت یک فرهنگسرای کوچک کلاس‌های مختلف داریم. کلاس موسیقی، آموزش انواع سازها، خط، نقاشی، زبان، نقد شعر، که برای هر کدام از این کلاس‌ها از اساتید مربوطه خواهش کردیم در این مکان کلاس برگزار کنند، البته هزینه مکان را به ما می‌دهند. همچنین کتابفروشی ما یک کافه کتاب است، چراکه در آن قهوه و چای و انواع دمنوش را سرو می‌کنیم.

اقدام شما چه بازتابی داشته و کسانی که به پارک می‌آیند در این باره چه می‌گویند؟

بازتاب مردم رضایت‌بخش بود ما خیلی خوشحالیم چون وقتی نگاه مردم را نسبت به روز اول مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم حضور ما در جامعه بسیار مثبت بود. اوایل که برای فروش کتاب می‌رفتیم با نگاه‌های ناباورانه مردم مواجه بودیم و همه با تعجب می‌پرسیدند اصلا مگر ممکن است یک معلول بتواند بنویسد و به ما پول می‌دادند؛ اما ما سعی کردیم که به آن‌ها  بفهمانیم هدف ما مهم‌تر از پول، ارائه کتاب‌ها و انتقال افکارمان به جامعه است و اکنون احساس می‌کنیم دوستان بسیارخوبی داریم و همگی در کنار هم هستیم. متاسفانه در جامعه ما توجه به مقوله کتاب و کتاب‌خوانی خیلی جالب نیست ولی ما همچنان سعی داریم که حضورمان را در محیط فرهنگی برای اهدافمان حفظ کنیم. ما سعی کردیم در همه زمینه کتاب تهیه کنیم اما چون در این مکان بیشتر مخاطبین ما کودک هستند سعی کردیم کتاب‌ها و سی‌دی‌های متنوعی را برای این رده سنی تهیه کنیم. امیدواریم شاهد روزی باشیم که همانند بقیه افراد جامعه زندگی کنیم به‌طوری‌که کار کردن ما سوال‌برانگیز نباشد و ما نیز مانند دیگران  زندگی کنیم.

آرزویتان چیست؟

روزی برسد که جامعه ما از همه جهت فرهنگسازی شود. روزی که سنگینی نگاه‌ها را احساس نکنیم. روزی که به‌عنوان یک شهروند درجه یک زندگی کنیم. پله‌ها، جوی‌ها، چاله‌چوله‌ها نباشد و شهری بدون مانع از نظر فرهنگی را شاهد باشیم.

 

برای ارتباط با این زوج می‌توانید از طریق اینستاگرامkolbeketab@ یا کانال تلگرام telegram.me/kolbeketabkaraj در تماس باشید.

فرهاد سامانی

 

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3