کد خبر : 491

هفته نامه "شهر امید" در بیست و هشتمین شماره خود نوشت:

قبلا درب خیلی از خانه‌ها باز بود و با آغوش باز، غریب‌ها و ضعیف‌ها را در خانه خود، جای می‌دادند. اما این روزها حرف از اینگونه رفتارها جزو آمال و آرزوهای دور و دراز است.

نمی‌دانم چه بر سر انسانیت همه ما آمده است که وقتی می‌بینیم مرد و زن و بچه‌ای در سرمای استخوان خردکن نیمه شب، بی‌سرپناه و غریب افتاده‌اند، غصه‌دار نمی‌شویم یا اگر ناراحت شویم، تا زمانی ادامه دارد که از آن خیابان عبور کنیم نه بیشتر.

برخی می‌گویند قصه پر غصه این روزها به خاطر امثال این حکایت قدیمی است که می‌گوید:

«اسب‌سواری، افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می‌خواست. سوار، دلش به رحم آمد، از اسب پیاده شد و او را بر اسب نشانید تا او را با مقصدش برساند.

مرد افلیج بر اسب که نشست، دهنه اسب را کشید و گفت: من اسب را بردم و با اسب گریخت، اما پیش از آنکه از صدارس دور شود، مرد سوار در پی او فریاد زد: تو تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی. اسب برای تو، اما گوش کن، چه می‌گویم.

مرد افلیج اسب را نگه داشت.

مرد سوار گفت: هرگز به هیچ‌کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی، چون از این می‌ترسم که دیگر هیچ سواری به پیاده‌ای رحم نکند.»

گویا این روزها اعتماد مردم نسبت به این پدیده‌ها مثل آن مرد سوار شده است. ولی اجازه بدهید که این فرضیه را نپذیریم؛ مشکل فراتر از اعتماد است، فارغ از همه نیکی‌ها و مشارکت‌ها و کمک‌های مردم، روحیه دردمندی بسیاری از مردم کمرنگ شده، نوع‌دوستی رنگ باخته و خودخواهی و نامهربانی فزونی یافته است.

قبلا درب خیلی از خانه‌ها باز بود و با آغوش باز، غریب‌ها و ضعیف‌ها را در خانه خود، جای می‌دادند. اما این روزها حرف از اینگونه رفتارها جزو آمال و آرزوهای دور و دراز است. البته باید هم اینطور باشد، در روزگاری که پدر، فرزندش را اینگونه بار می‌آورد که پسرم باید گرگ باشی تا در این ایام بتوانی زندگی را سپری کنی و حقت را بگیری، چه بر سر روحیه ایثار و فداکاری و نیکوکاری می‌آید؟

بگذاریم و بگذریم از این ایده‌آل‌ها؛ درد و غصه وقتی بیشتر می‌شود که می‌شنوی با یک تماس با شماره 137 در تهران، کارتن‌خواب‌ها به گرمخانه‌ها انتقال داده می‌شوند تا لااقل از سرمای ناجوانمردانه شبانه در امان باشند اما در حد یک تماس تلفنی و معرفی و قدری پیگیری هم کوتاهی می‌شود.

به همه مقدسات قسم، همه کارتن‌خواب‌ها معتاد، بیمار و ... نیستند؛ گاهی آنان اسیر صاحبخانه‌ای شده‌اند که یک ماه عقب ماندن اجاره را تحمل نکرده و بساط آن خانواده را به کوچه و خیابان ریخته، گاهی آبرودارانی به‌واسطه کم آوردن خرج سفر، یارای کرایه مسافرخانه را ندارند.

خدا نکند روزی هیچ‌یک از هموطنان و هیچ‌یک از انسان‌ها به این روز برسند که سرپناهی نداشته باشد ولی لازم است هر از گاهی خود را جای آن بی‌سرپناه بگذاریم و البته توقع خدای مهربان از خود را با توجه به امکان کمک کردن، در نظر بگیریم. خدا از ما توقع دارد.

 

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3