کد خبر : 538

گفت‌وگوی «شهر امید» با طاهره خاوری مدیر «انجمن دوستداران کودک پویش»

هنگامی‌که در مدرسه خودگردان دوستم مشغول به کار شدم و اشتیاق کودکان را به تحصیل دیدم، تصمیم گرفتم تا جایی که توان دارم به این کودکان برای تحقق آرزوی تحصیلشان کمک کنم.

از خشت نان می‌سازند! انگار این اصطلاح جان گرفته و جامه واقعیت پوشیده است. آن هم به‌واسطه کودکانی که با دستان کوچک خود آجرها را تا نیمه روز حمل می‌کنند و کنار هم به نظم می‌چینند. آن‌ها بیشتر از آنکه توپ و عروسک در دست داشته باشند مأنوس این خشت‌ها هستند، آجرهایی که برای مردم عادی لازمه ساخت خانه‌ای امن و راحتند. کار در کوره‌پزخانه‌ها در ظاهر مثل دیگر کارهایی است که یک کودک برای امرار معاش انجام می‌دهد و قطعا تا حدودی احساسات را در شما برمی‌انگیزد ولی موضوع از جایی قابل تأمل می‌شود که می‌فهمیم آن‌ها در روزهای گرم تابستان در کوره‌هایی با دمای چهل درجه سانتیگراد عرق از جبین می‌ریزند و نان حلال سر سفره می‌برند.

طاهره خاوری و همکارانش سال‌هاست که سعی در بهبود شرایط این کودکان دارند و با همه برنامه‌های «انجمن دوستداران کودک پویش» تلاش می‌کنند تا والدین این کودکان افغانستانی را از نظر فکری و تحصیلی توانمند کنند تا نگاهی روشن به زندگی خود و فرزندانشان داشته باشند و این کودکان را که به دلیل کار در این شرایط سخت اغلب از تحصیل بازمانده‌اند، به کلاس‌های درس و پشت نیمکت‌های مدرسه بازگردانند تا به این بهانه کودکانگی‌هایشان را چند ساعت به آن‌ها هدیه کنند.

گفت‌وگوی «شهر امید» با طاهره خاوری مدیر «انجمن دوستداران کودک پویش» را در ادامه به تفصیل می‌خوانید:

لطفا مختصری از خودتان برایمان بگویید.

طاهره خاوری سی و یک ساله و زاده روستای محمود آباد از توابع خاورشهر هستم. در همین روستا زندگی و تحصیل کرده‌ام. ملیتم افغانستانی است اما در ایران متولد شده‌ام. دیپلمه‌ام و برای تحصیل تا مقطع دیپلم نیز سختی‌های فراوانی را متحمل شدم.

مشکلاتتان برای ادامه تحصیل چه بود؟

از مقطع ابتدایی تا پایان مقطع راهنمایی را در روستای خودمان گذراندم. ده سال پیش این روستا از نظر فرهنگی وضعیت خوبی نداشت و امنیت برای رفت و آمد بسیار کم بود و تعداد دخترانی که توان و اجازه تحصیل در خارج از روستا را داشتند خیلی کم بودند. اول دبیرستان به من اجازه دادند که همراه با برادرم به خارج از روستا و به خاورشهر بروم و من و برادرم باید از روستا تا خاورشهر پیاده به مدرسه می‌رفتیم. برادر بزرگم از لحاظ تحصیلی دو سال از من بالاتر بود و قبل از من وارد مقطع دبیرستان شده بود و ما با هم به مدرسه می‌رفتیم و بعد از ظهر به روستا بازمی‌گشتیم. یک سال به همین منوال گذشت تا برادرم دیپلم گرفت. سال دوم دبیرستانم نیز توانستم به همراه سه نفر از دوستانم و پدر یکی از آن‌ها، مسیر مدرسه تا روستا را بروم. پایان سال دوم دو نفر از آن‌ها ترک تحصیل کردند و فقط یکی از آن‌ها قصد ادامه تحصیل داشت. سال سوم دبیرستان تنها ماندم و کسی را برای همراهی با خود نداشتم به همین دلیل دیگر اجازه ادامه تحصیل به من داده نشد و دیگر به مدرسه نرفتم و با فاصله‌ای هشت، نه ساله دیپلم خود را از طریق مدارس بزرگسالان گرفتم. دیپلم را گرفتم ولی متاسفانه به دلیل شرایط موجود نتوانستم برای شرکت در کنکور و رفتن به دانشگاه اقدام کنم.

 

فرهنگ نیکوکاری را در ایران چگونه می‌بینید؟

فرهنگ نیکوکاری از قدیم‌الایام در ایران وجود داشته و هست ولی انگیزه مردم در جامعه برای نیکوکاری هم خیلی مهم و حائز اهمیت است و ما هر کمک با هر نیتی را برای این کودکان قبول نمی‌کنیم. اعتقادم این است که عزت‌نفس فردی را که می‌خواهیم به او کمک کنیم باید در نظر بگیریم و احساس کنیم که آن فرد خانواده خود ماست. عزت‌نفس و آبروی انسانی که می‌خواهید به او کمک کنید بسیار مهم است. من خیرینی را دیده‌ام که گاهی با بعضی از رفتارهایشان به شخصیت و عزت‌نفس کودک صدمه زده‌اند. می‌پذیرم که بخشی از آن ناشی از بی‌اطلاعی آن‌ها بوده اما برآیند همه این رفتارها تخریب شخصیت کودک بوده است.

 

کار خیر را باید تبلیغ کنیم یا آن را مسکوت باقی بگذاریم؟

بحث تبلیغات را نمی‌توان کنار گذاشت ولی می‌توان مواردی را در آن لحاظ و رعایت کرد.

کمک‌های خارج از سیستم، بی‌محاسبه و حساب و کتاب نیکوکاران این اندیشه را ترویج داده است که آن‌ها انسان‌های بیچاره‌ای هستند و همین‌گونه هم باقی می‌مانند. یک عده انسان خیر هستند که می‌آیند و به ما کمک می‌کنند و ناجی من برای برون‌رفت از این شرایط می‌شوند. عده‌ای بدون در نظر گرفتن شرایط و فرهنگ این روستا به روستاییان کمک می‌کنند و مقدار زیادی هم عکس  و گزارش می‌گیرند. همین کارهای خیرین هنوز هم برای تعدادی از خانواده‌ها توجیه نشده و از نظر آن‌ها غیرقابل‌توجیه است.

 

تعریف ذهنی خودتان از خیر بودن و کار خیر کردن چیست؟

به اعتقاد من وقتی با خانواده‌ای رابطه‌ای دوستانه آغاز می‌کنید و آن‌ها را از لحاظ فکری رشد و آموزش می‌دهید، تا به تغییر شرایط خود فکر کنند و سعی در نجات خود از این شرایط داشته باشند هم یک کار خیر کرده‌اید و یک نیکوکار به حساب می‌آیید. بسیاری از معلمان و داوطلبان انجمن، دانشجو هستند و شرایط دانشجویی یا شرایطی مشابه ساکنین روستا دارند، اما خود را رشد داده‌اند و الان هم قصد و اراده رشد کودکان انجمن را دارند و در واقع در حال انجام وظیفه اجتماعی خود هستند. آن‌ها کار و فعالیت در اینجا را دوست داشته‌اند. با اینکه می‌توانستند به جای آموزش به کودکان انجمن مشغول کاری باشند که تنها منافع مادی خودشان را تامین کنند، ولی برای کمک به همنوع خود اینجا را انتخاب کرده‌اند پس کار خیر منحصر به کمک مالی نمی‌شود.

 

مهم‌ترین دستاورد خودتان را طی این سال‌ها چه می‌دانید؟

دوستانم و محفل دوستی ایجاد شده در این انجمن بسیار ارزشمند و مهم است. من در اینجا رشد شخصیتی پیدا کردم زیرا در دوران تحصیل دختر بسیار خجالتی و گوشه‌گیری بودم و خیلی در کلاس ابراز عقیده و اظهارنظر نمی‌کردم ولی ارتباط و همکاری من با این مجموعه باعث شد به خیلی از توانایی‌های خودم پی ببرم. در سال‌های اولیه تاسیس این انجمن مشابه رفتاری را که در دوران مدرسه با هم‌نسلانم کرده بودند، با دانش‌آموزان داشتم ولی به مرور خیلی مسائل را در مورد ارتباط گرفتن با کودکان و حقوق آن‌ها دریافتم. به دانشگاه نرفتم ولی این مرکز برای من حکم یک دانشگاه را داشت.

حستان از ارتباط با کودکان انجمن چیست؟

مهم‌ترین لذت انرژی است که از آن‌ها می‌گیرم. کودکان اگر رفتار و تاثیر بدی روی آن‌ها نداشته باشیم به خودی خود اصلا بد نیستند و هر آنچه در دل دارند به شما می‌دهند و اگر دوستت نداشته باشند تظاهر به دوست داشتنت نمی‌کنند و همیشه صادقانه دوستت دارند. صداقت بچه‌ها به من حس بسیار خوبی می‌دهد.

آرزو ضیایی

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3