کد خبر : 560

هفته نامه "شهر امید" در سی و چهارمین شماره خود نوشت:

حاج علی یزدانی با کمک خیرین و اعتماد آن‌ها رشد کرده و حالا او نیز به یک خیر بدل شده و با جذب مددجویان در رستورانش به آن‌ها فوت و فن کار را یاد می‌دهد.

با اینکه در صنفش شهره خاص و عام است و کمتر کسی از اهالی شهر است که مشتری او نباشد، اما باز هم به فکر پیشرفت خودش و مردم است. 47 بهار را پشت سر گذاشته و برنامه‌ سال‌های پیش رویش را می‌داند و مسیرش را هم انتخاب کرده است.

چرخ زندگی‌شان در کودکی و نوجوانی با همت و کمک خیرین چرخیده و حالا که خودش بزرگ شده، به بزرگ‌ترین خیر و حامی جوانانی بدل شده که می‌خواهند زندگی‌شان را بسازند. خیلی سال نیست که مغازه کبابی پدر خدا بیامرزش را به آشپزخانه و حالا به رستوران بدل کرده، اما همین 9 سالی که او اداره کبابی پدرش را برعهده گرفته توانسته 40 نفر از مددجویانی را که زیر نظر بهزیستی و عمدتا کمیته امداد هستند، در حرفه‌اش بپذیرد.

علی یزدانی صاحب رستوران پرآوازه‌ای در شهر کردکوی استان گلستان است که طی 9 سال اخیر توانسته شعب مختلفی در شهرهای استان‌های گلستان و خراسان شمالی دایر کند. او که خود روزگاری نه‌چندان دور مددجوی کمیته امداد بوده و با کمک خیرین امورات زندگی‌شان می‌چرخیده امروز خودش هم به مدد و کمک همان خیرین دلسوز توانسته پله‌های ترقی زندگی‌اش را یکی پس از دیگری طی کند و دست مددجویان جوان را نیز بگیرد.

می‌گوید: «پدرم در یک مغازه کباب فروشی کار می‌کرد اما درآمدش کفاف خانواده عیال‌وارش را نمی‌داد و همزمان خانواده ما تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی نیز بود. ما 5 برادر هستیم که به دلیل مشکلات مالی باید در کنار پدرم کار می‌کردیم و به همین دلیل من و دو برادر دیگرم نتوانستیم بیشتر از کلاس چهارم ابتدایی درس بخوانیم و ترک تحصیل کردیم، اما دو برادر دیگرم با تمام مشقت‌ها و سختی‌های مالی و ... توانستند ادامه تحصیل داده و یکی تا مقطع دکتری و دیگری تا مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی تحصیل کرده‌ است.»

او که سعی می‌کند شمرده و آرام صحبت کند تا از پشت تلفن و قطع و وصل‌های مداوم سخنانش به من منتقل شود، ادامه می‌دهد: «پس از فوت پدرم با اخذ وام اشتغال کمیته امداد توانستیم به شغل کبابی پدرم رونق بدهیم. من همیشه می‌ترسیدم که از این امتحان سربلند بیرون نیایم و نتوانم پاسخ مناسبی به کمک‌های خیرین بدهم. همیشه سعی کردم با رفتار درست و مسئولانه موفقیت‌های زیادی کسب کنم تا مبادا مسئولان به دلیل موفق نشدن ما در کار از کمک به دیگران دلسرد شده و خیرین کمک‌هایشان را به بقیه افراد نیازمند قطع کنند. واقعیتش این است که همیشه از اینکه نتوانم پاسخ مناسبی به اعتماد خیرین بدهم وحشت داشتم و به همین دلیل شب و روز و هم و غم خود را روی کارم متمرکز کردم تا مبادا پایم بلغزد و این لرزش زندگی مددجویان دیگر را خراب کند.»

با همت و کمک برادرانش آنچنان توانسته کسب و کارش را رونق دهد که حالا در شهرهای مختلف شعبه دارند. او می‌گوید: «بعد از اینکه وام خوداشغالی را دریافت کردیم تمام هم و غم خود را رونق کبابی پدرم قرار دادیم و با کار شبانه‌روزی مغازه کوچک پدرم را بزرگ‌تر کردیم. بعد از مدتی تقاضا آنقدر زیاد بود که کبابی پدر را به آشپزخانه و مرکز تهیه غذا بدل کرده و بعد از آن نیز به دلیل تعدد مشتری‌ها رستورانی تاسیس کردیم. با اینکه زحمات زیادی را طی این 9 سال اخیر متحمل شدیم و شب و روز وقتمان را در میان مواد غذایی و خوراکی گذراندیم، اما خوشحالیم که توانستیم پاسخ مناسبی به اعتماد خیرین بدهیم.»

خودش با کمک خیرین و اعتماد آن‌ها رشد کرده و حالا او نیز به یک خیر بدل شده و با جذب مددجویان در رستورانش به آن‌ها فوت و فن کار را یاد می‌دهد. او ادامه می‌دهد: «من فرزند کمیته امدادی هستم که امام خمینی (ره) با درایتش آن را تشکیل داد. نمی‌دانم اگر کمک‌های خیرین نبود چه آینده‌ای در انتظار من و خانواده‌ام بود. بعضی وقت‌ها از اینکه ممکن بود چه بلا و اتفاقاتی را به دلیل نداشتن پول تجربه کنیم دلم می‌لرزد و اصلا دلم نمی‌خواهد به آن روزهای احتمالی فکر کنم. من خودم را مدیون خیرین می‌دانم و از سوی دیگر احساس نداری و خالی بودن دست جوانان و نوجوانانی را که به دلیل نداشتن پول و فقر مادی خود را ته خط احساس می‌کنند، هم درک می‌کنم به همین دلیل وقتی به موقعیتی رسیدم که احساس کردم می‌توانم به دیگران کمک کنم، بلافاصله از کمیته امداد و سازمان بهزیستی خواستم که افرادی را برای کار به من معرفی کنند. ما حتی دست رد به سینه خانواده‌های نیازمندی که توان خرید کباب و... را ندارند نمی‌زنیم و در رستوران ما همیشه به روی نیازمندان باز است.»

او می‌گوید: «تاکنون حدود 40 نفر از مددجویان کمیته امداد و بهزیستی در آشپزخانه و رستوران‌های ما که به نام «برادران یزدانی» معروف شده، کار کرده‌اند و بعد از آموزش فوت و فن‌های لازم آن‌ها را راهی کردیم تا برای خودشان کاسبی راه بیندازند و اصطلاحا «اوستای» خود شوند

یزدانی که این روزها مشغول باز کردن شعبه جدید رستورانش در یکی دیگر از شهرهای گلستان است ادامه می‌دهد: «قدر تک‌تک محبت‌ها و خوبی‌هایی که در حق ما شد را می‌دانم و در این مدت تمام سعی‌ام حفظ اعتماد خیرین بوده است و در لحظه ‌لحظه زندگی‌ام محبت خدا را احساس کرده‌ام؛ روزی که تصمیم گرفتیم کبابی پدرم را رونق دهیم هیچ‌وقت حتی تصورش را هم نمی‌کردم که این کبابی کوچک به رستورانی بزرگ و معروف که دارای شعب زیادی است بدل شود، رستورانی که نه تنها برای غذایش بلکه به دلیل ترکیب پرسنلش که همه مددجو هستند در سطح شهر معروف است.»

 

او که در کنار رستوران‌داری، به بهبود معتادان رها شده نیز علاقه‌مند است می‌گوید: «واقعا باید این جمله را که «نجات یک معتاد نجات یک جامعه است» با طلا نوشت. در این سال‌ها رشد آسیب‌های اجتماعی و به‌خصوص اعتیاد در شهرمان کردکوی بسیار ناراحت و آزرده خاطرم می‌کرد و به همین دلیل سعی کردم به جای افسوس خوردن و غر زدن، کار مثبتی انجام دهم و به همین دلیل یا علی گویان کار کمک به بهبود معتادان را با کمک تعدادی از خیرین  آغاز کردیم. بنابراین حدود 200 معتاد که عمدتا کارت قرمزی بودند را شناسایی کردیم و با درمان و حرفه‌آموزی به آن‌ها سعی کردیم این افراد بهبودیافته را به جامعه برگردانیم که تاکنون در این زمینه هم موفق بوده‌ایم، به‌گونه‌ای که حتی برای چند نفر از این بهبودیافتگان در مشاغلی همچون ریخته‌گری و ...مشاغلی ایجاد کردیم

مژگان انصاری

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3