کد خبر : 601

هفته نامه "شهر امید" در سی و هفتمین شماره خود نوشت:

جهانشاه کریمی‌ از کنار هیچ نیازمندی بی‌توجه عبور نمی‌کند! اندیشه‌ای که ما هر بار آن را در پیچ‌وخم‌ها و مشکلات بی‌حد و حصر زندگی گم می‌کنیم.

او تنها یک شهروند عادی است، نه عضو یک سازمان خیریه است و نه مسئول یک سازمان مردم‌نهاد. او شهروندی است که برای زندگی‌اش تنها یک هدف تعیین کرده، اینکه همواره انسان خوبی باشد. نه آنقدر ثروتمند است که بی‌محابا در راه کار خیر قدم بردارد و نه آنقدر سرشناس که از طریق آشنایی بتواند گره‌ای از مشکلات یک فرد نیازمند باز کند. اما هیچ‌کدام از این محدودیت‌ها او را از انجام رسالتی که بر دوشش احساس می‌کند بازنداشته. او حامی تمام کسانی است که به هرگونه‌ای نیازمند کمک هستند تا کمتر احساس ناتوانی و بی‌کسی کنند.

 

گفت‌وگوی تفصیلی شهر امید با «جهانشاه کریمی»‌، نیکوکاری از دیار شیرمردان کرد را در ادامه می‌خوانید:

لطفا مختصری از خودتان برایمان بگویید.

جهانشاه کریمی‌، چهل و یک ساله زاده کردستان، متاهل و دارای یک فرزند پسر هستم. هشت سال جنگ تحمیلی با مقاطع ابتدایی و راهنمایی من همزمان شد به همین خاطر نتوانستم درس بخوانم و بعد از جنگ ادامه تحصیل داده و سیکل گرفتم.

انگیزه شما برای ورود به بحث‌ها و فعالیت‌های نیکوکارانه چه بود؟

زمانی که افراد محتاج کمک را می‌بینم نمی‌توانم بی‌توجه باشم. انگیزه اصلی‌ام کمک به کسانی است که نیازمند کمک هستند. در زمان جوانی نیز شاهد کمک‌های بی‌شائبه خانواده به همسایه‌ها و افراد دور و آشنا بودم. آن‌ها در کارهای روزمره و کشاورزی به همسایه‌ها یاری می‌رساندند. مثلا در ساخت خانه، چیدن پنبه یا درو کنجد به آن‌ها کمک می‌کردند. درواقع خانواده کمک‌های یدی می‌رساندند و این کار را نیز بدون چشمداشت مالی انجام می‌دادند. ما در روستای رشید عباس در سرپل ذهاب زندگی می‌کنیم در روستا این کمک‌ها طبیعی است. من هم این کارها را دیدم و الگوی خود قرار دادم و عقلم به من حکم ‌کرد که در آینده انسانی مانند آن‌ها بشوم.

تاکنون چه فعالیت‌های نیکوکارانه‌ای انجام داده‌اید؟

در زندگی روزمره هر روز به این مسائل برمی‌خورم و انسان‌های نیازمندی را می‌بینم که به کمک نیاز دارند. خیلی وقت‌ها این کمک‌ها یدی است و در حد برآوردن نیاز فرد در همان لحظه است و گاهی اوقات هم کمک‌ها مادی یا معنوی است. شاید اینجا شما هر روز در خیابان به انسانی بربخورید که می‌گوید به نان شبش هم محتاج است و پول بازگشت به خانه را ندارد این روند عادی زندگی ما در این منطقه است و من فقط وظیفه انسانی‌ام را انجام می‌دهم و هرگز خودم را یک خیر نمی‌دانم.

آقای کریمی! شما 22 سال است که هر روز با همین اندیشه به خیابان می‌روید و مشغول کار و فعالیتتان می‌شوید پس چطور می‌گویید خیر نیستید؟

آنچه من بر آن تاکید دارم نیاز همگانی و همیشگی جامعه به کمک به یکدیگر است. اگر من دستگیر انسانی بشوم قطعا او نیز فردا دست نیازمند دیگری را می‌گیرد و این چرخه ادامه می‌یابد، اگر هم روزی این اتفاق نیافتد خداوند آن بالا شاهد همه رفتارها و اعمال من بوده و این را دیده و قطعا آن را بی‌جواب نمی‌گذارد. شغل من مجسمه‌سازی است و سالی بیشتر از پانزده میلیون تومان درآمد ندارم ولی قطعا زمانی کارهایم را به شهرت جهانی می‌رسانم و آن روز دیگر در کمک به دیگران به اندازه امروز در مضیقه نخواهم بود.

به اعتقاد شما کار خیر چه تاثیری در زندگی انسان می‌گذارد و انسان چه احساسی از انجام آن دارد؟

من به‌شخصه از انجام کار خیر روحیه و انرژی می‌گیرم و شاد می‌شوم، وقتی طرف مقابل از کمک من خوشحال می‌شوم من نیز ناخودآگاه از انجام کار خیرم خوشحال می‌شوم و وقتی از حالت غمگینی بیرون می‌آید سبب انرژی من نیز می‌شود.

فرهنگ نیکوکاری در ایران را چگونه می‌بینید؟

در این منطقه بیشتر مردم با تمام مضیقه‌های مالی فرهنگ کمک به یکدیگر را دارند. ولی قبلا وضعیت خیلی بهتر بود و به معنای واقعی مردم با تمام وجود یاری‌رسان هم بودند اما اکنون به دلیل سوءاستفاده‌های مالی زیادی که افراد سوءاستفاده‌گر از مردم کرده‌اند این فرهنگ در اینجا هم در حال کمرنگ‌تر شدن است. مثلا متوجه شدند فردی که خود را نیازمند معرفی کرده درواقع حساب بانکی پرپولی داشته و خانه و مستغلات داشت. همین موارد نگاه بدبینانه‌ای نسبت به این دست کمک‌ها در مردم ایجاد کرده است. بعضی اوقات همین تجربه‌های تلخ باعث می‌شود مردم به افراد نیازمند هم کمک نکنند و به قولی خشک و تر با هم بسوزند. قبلا اگر در خیابان کودکی از کسی کمک می‌خواست به او کمک می‌کردند اما اکنون چون می‌دانند این بچه درواقع عضو یک تیم است که هرکدام سر یک چهارراه در حال گدایی هستند و رئیس و سیستمی برای خود دارند از کمک به او سر باز می‌زنند.

هیچ‌گاه به موسسه خیریه‌ای کمک‌های مالی هم کرده‌اید؟

خیر، ولی مثلا در برنامه خندوانه که طرح کمک به یک سازمان خیریه را اعلام می‌کردند شرکت ‌کردم و چندین‌بار از طریق سامانه پیامکی این برنامه به موسسات خیریه کمک کردم. همه انسان‌ها باید به هم کمک کنند و نباید از این مسئولیت شانه خالی کرد، مشکلات اقتصادی گاهی بسیار طاقت‌فرسا و غیرقابل‌تحمل است.

انجام کار خیر را باید تبلیغ کرد یا آن را مسکوت گذاشت؟

گاهی نیاز است کار نیکویت را برای بقیه بازگو کنی و درواقع نیاز به تبلیغ است ولی اگر زیاد هم آن را در بوق و کرنا کنی به اعتقادم وجهه زیبایی ندارد. خودم ترجیح می‌دهم در این مورد سکوت کنم و اینکه کسی بداند من به چه کسی و چه مقداری کمک کردم برایم خوشایند نیست. در صورت بازگو نکردن همان فردی که به او کمک کرده‌ام نیز ممکن است آن را برای افراد دیگری بازگو کند و با تبلیغ او عده‌ای این کار را یاد بگیرند و حتی کسانی که  کمکشان کرده‌ام هم فرهنگ کمک به همنوع را بیاموزند و همین‌طور سینه به سینه می‌چرخد، به همین دلیل نیازی نمی‌بینم که خودم آن را به شخص دیگری  بازگو کنم. گاهی دیده‌ام که شخصی به یک خانواده نیازمند کمک کرده ولی به حدی آن را همه‌جا بازگو کرده و حتی اسم آن خانواده را آورده و آن‌ها را رسوای عام و خاص کرده که همه نسبت به عمل خیر او احساس انزجار پیدا کرده‌اند. به‌عنوان‌مثال یک خیر آبسردکنی را در یک خیابان قرار می‌دهد و آنقدر برای همان تبلیغ می‌کند و آن را در بوق می‌کند که دیگر حتی کسی راغب نیست برای خوردن آب به سمت آن آبسردکن برود چون از کار او احساس تزویر و ریا به دیگران دست داده است. اگر این دست اتفاق‌ها نیافتد گفتنش بلامانع است. من در کارم هم همین رویه را دارم، مجسمه‌ساز هستم و از مجسمه‌های کوچک شروع کردم تا الان که مجسمه‌های بسیار بزرگ سنگی می‌سازم. ولی هیچ‌گاه اهل تبلیغ کار خودم نبودم و همواره بی‌سر و صدا کار خودم را انجام داده‌ام در هنگام خرید آثارم نیز شهرداری همان قیمتی را به من می‌پردازد که به کسی که مجسمه سیمانی می‌سازد می‌دهد و تفاوت قیمتی برای هیچ‌کدام قائل نیست. اما من تاکنون درصدد بوق و کرنا کردن هنرم برنیامدم.

تعریف شما از کار خیر و نیکوکار چست؟

هرکس کار خوبی در حق همنوع خود که نیازمند کمک است انجام دهد یا برای شادی و حرکت به سمت هدف به او انگیزه لازم و کافی را بدهد نیکوکار است. گاهی به فردی برای حل مشکلش یک مشاوره ساده می‌دهید آن هم به‌نوعی نیکوکاری به حساب می‌آید و سبب می‌شود آن فرد راه خود را پیدا کند و دریچه‌ای جدید به سویش باز شود. مثلا خانواده‌ای در حال از هم پاشیدن بوده و من با پدر خانواده صحبت کردم و تلاش کردم که نگذارم زندگی آن‌ها از هم بپاشد این هم به‌نوعی کار خیر است.

مهم‌ترین دستاورد خودتان را طی این همه‌ سال چه می‌دانید؟

تغییرات زیادی در اخلاق و رفتار من ایجاد شده است و به‌واقع این مهم‌ترین دستاورد من است و این فعالیت‌ها از من انسان بهتری ساخته و اگر این راه را انتخاب نمی‌کردم هرگز این رشد شخصیتی را پیدا نمی‌کردم. از عملکردم در سال‌های زندگی راضی‌ام و حس رضایت خاطر از خودم دارم و با آرامش به فکر کسب نان حلال هستم.

آرزو ضیایی

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3