کد خبر : 632

هفته نامه "شهر امید" در سی و نهمین شماره خود نوشت:

می‌خواهیم به حساب خود رسیدگی کنیم.

آخرین شماره شهر امید در سال 95 از راه رسید. همیشه آخر سال که می‌شود، همه دنبال جمع‌بندی و حساب و کتاب می‌روند. از شرکت‌های کوچک و بزرگ گرفته تا ادارات و سازمان‌ها، مجموعه شهر امید هم از این قاعده مستثنی نیست و چه خوب است این حساب و کتاب؛ چراکه هم مبنای عقلی دارد و هم مبنای نقلی. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:

حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا وَ تَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأکْبَر.

پیش از آنکه به حساب شما برسند خود به حساب خویش برسید و قبل از آنکه مورد سنجش قرار گیرید خویشتن را بسنجید و خود را براى رستاخیز بزرگ آماده کنید.

می‌خواهیم به حساب خود رسیدگی کنیم. انگار دیروز بود که در سرمقاله شماره نخست نوشتیم: «سرمقاله شماره اول را وقتی می‌نویسی که هفت‌خوان مجوز، خرید کاغذ، تولید محتوا، ویراستاری، صفحه‌بندی، قرارداد توزیع و تبلیغات را طی کرده باشی. شاید دوندگی این ایام، تو را به نفس‌نفس زدن اندازد ولی خسته نمی‌شوی چون تازه آغاز راه برای «شهر امید» است و اصلا مگر می‌شود در «شهر امید» حرف از خستگی زد؟» و حالا که قریب به یک سال از آن روزها گذشته شاید نفس‌نفس بزنیم ولی هرگز خسته نیستیم. چه‌بسا پرانرژی‌تر شدیم وقتی در صفحه شهر مهربانی، دردهای عزیزان هموطن را نوشتیم و درمان دردش را خود مردم تقبل کردند. مصمم‌تر شدیم وقتی از پروانه‌ای‌ها و «ای بی» نوشتیم و در حد وسع خود، آن را به خیرین معرفی کردیم و آن‌ها هم دست به کار شدند و مهر و محبت را شرمنده کردند. جان گرفتیم وقتی جهیزیه نوعروسان با همت مردم جفت و جور شد. کاممان شیرین شد با افطاری خیابانی. به خود لرزیدیم وقتی از کارتن‌خواب‌ها و گورخواب‌ها نوشتیم ولی امید داشتیم که بعضی‌ها هم به خود آیند. از خط فقر گفتیم و نقش هزینه‌های درمان در بالا و پایین شدن این خط. از ماشینی که گل می‌زند و دل عروس و دامادی را شاد می‌کند. از گریه‌کن‌های غرغرو تا دغدغه‌مندهای با خاصیت نوشتیم و ژست کمک را از کمک حقیقی جدا کردیم. از ماشین یار مهربان نوشتیم و ایده‌هایی را برای نزدیک شدن به دوست تنهای این روزها یعنی کتاب، معرفی کردیم. از خوب، بد و زشت پلاسکو گفتیم. از موکب صاحب‌الزمان در موسم اربعین نوشتیم و عشق به ارباب. از پدران و مادرانی که به دست فراموشی سپرده می‌شوند. از زمستانی که برای بعضی گرم نیست و از دیواری که بعضی وقت‌ها مهربان می‌شود و بعضی وقت‌ها خیلی مهربانی نمی‌کند و از اسفندی که نباید دود کنیم.

اما در همه این‌ها که نوشتیم امید داشتیم، امید رسیدن به شهری که دردی بی‌درمان نماند. شهری که سؤال و درخواستی بی‌پاسخ نماند. ولی خودمان هم نیک می‌دانستیم که این شهر امید با حرکت و با یک ربنای تازه شکل می‌گیرد؛ همانطور که علیرضا قزوه گفته است:

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ، شعرت، سوره یاسین نخواهد شد

فریبت می‌دهند این فصل‌ها، تقویم‌ها، گل‌ها

از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه‌ای باشیم

وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم

خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله‌ور در باد

بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد

 

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3