کد خبر : 634

هفته نامه "شهر امید" در سی و نهمین شماره خود نوشت:

از زبان اعضای گروه همخوانی «آوای شهر امید» می شنویم:

«زهرا» یکی از زنانی که در این گروه مشغول فعالیت است به گفته خودش در این شش ماهی که از همراهی‌اش با گروه می‌گذرد زندگی را به شکل دیگری تجربه می‌کند.

زهرا در مورد نحوه آشنایی‌اش با گروه همخوانی «آوای شهر امید» می‌گوید: «من توسط یکی از دوستانم با این گروه آشنا شدم. شش ماه پیش در شرایط روحی بسیار بدی قرار داشتم، برادرم را از دست داده بودم و دچار افسردگی شده بودم، به‌محض تنها شدن در خانه تنها کاری که انجام می‌دادم گریه کردن بود. بعد از شروع فعالیت در گروه کم‌کم روحیه‌ام تغییر کرد. البته اولین‌بار که برای دیدن گروه آمدم اعضا در حال تمرین سرود «ممد نبودی» بودند و با چه حس و حالی هم اجرا می‌کردند و تقریبا اجرا همراه با گریه بود. من هم کلی گریه کردم و از آن روز خیلی حالم بهتر شد. تصمیم گرفتم ادامه بدهم بعد از چند ماه فعالیت حالا مسئولیت 20 نفر را به من داده‌اند. این مسئولیت هم باعث شده با انگیزه بیشتری ادامه بدهم. ناگفته نماند که با صحبت کردن با این 20 نفری که در گروه من هستند متوجه شدم دیگران هم به‌نوعی با مشکلات بزرگ‌تر دست و پنجه نرم می‌کنند و این باعث شد بهتر با شرایط از دست دادن برادرم کنار بیایم و الان به لطف خدا حالم خیلی خوب است و خانواده‌ام هم از حضور من در این گروه بسیار راضی هستند. همسرم همیشه تشویقم می‌کند و می‌گوید که اخلاق و روحیه‌ات خیلی خوب شده است.‌»

«هما» یکی دیگر از اعضای گروه همخوانی آوای شهر امید نیز مانند زهرا 6 ماه است در این گروه فعالیت می‌کند. هما از نحوه ورودش به گروه همخوانی می‌گوید: «یکی از دوستانم که بیمار بود و علاوه بر مشکل جسمی دچار مشکلات روحی هم شده بود و دائما به بیمارستان مراجعه می‌کرد بعد از یک مدت حالش خیلی بهتر شد و وقتی جویای احوال او شدم متوجه شدم در این گروه موسیقی در حال فعالیت است. حال او آنقدر تغییر کرده بود که پزشکش تشویقش می‌کرد حتما ادامه بدهد. من هم تصمیم گرفتم شرکت کنم. در واقع به دنبال راه‌حلی برای مشکل خودم بودم. من هم از سرطان سینه رنج می‌برم و به یک مشغولیت فکری نیاز داشتم. حالا شرایطم تغییر کرده و موسیقی آنقدر فکرم را درگیر و وقتم را پر کرده که فرصت نمی‌کنم به بیماری‌ام فکر کنم. از نظر روحی واقعا شرایطم بهتر شده به شکلی که بچه‌هایم می‌گویند مامان از وقتی وارد گروه موسیقی شده‌ای یک همای دیگری را می‌بینیم. همسرم هم همواره تشویقم می‌کند و می‌گوید که هرجایی که احساس می‌کنی حالت را خوب می‌کند حتما حضور داشته باش.»

«نرگس» یک معلم بازنشسته است. او می‌گوید: «شاید ما معلم‌ها نتوانیم از نظر مالی خیلی به دیگران کمک کنیم اما از نظر فکری همیشه در خدمت مردم هستیم و هر کاری که از دستمان بربیاید دریغ نمی‌کنیم. قبل از حضور در گروه، ما به شاگردانمان کمک می‌کردیم. داشتیم خانواده‌هایی را که یک سال نتوانسته بودند گوشت مصرف کنند. با کمک دیگر معلم‌ها سعی می‌کردیم نزدیک عید بسته‌هایی از مواد غذایی را آماده کنیم و به دانش‌آموزان نیازمندی که شناسایی کرده بودیم اهدا کنیم، اما بعد از بازنشستگی شرایط کمی تغییر کرد. فکرش را بکنید 30 سال تمام هر روز صبح بلند شوید، بروید سر کار و تدریس کنید، اما بعد مجبور شوید خانه‌نشین شوید. من بعد از بازنشستگی احساس خلأ در زندگی داشتم. حالا اما 9 ماهی می‌شود که در این گروه فعالم و چه سرود باشد و چه تمرین، سرگرمم. یکی دیگر از مزایای بودن در این گروه پیدا کردن دوستان جدید بود که حالا با هم رفت و آمد هم داریم.»

 

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3