کد خبر : 664

دوهفته نامه "شهر امید" در چهل و یکمین شماره خود نوشت:

ایرانیان برای دستیابی به دانش‌های نوین در تاریخ معاصر چگونه کوشیدند.

«ایرانیان علاقه مفرطی به فراگرفتن علوم دارند. مدارس زیادی هم جهت تعلیم و تربیت طلاب تاسیس شده، هر محصلی در مدرسه‌ای که درس میخواند اطاقی نیز برای سکونت و استراحت دارد. رایجترین رشته‌ای که طلاب از آن استفاده می‌کنند ادبیات است. شعر و شاعری هم رکن رکین این رشته به شمار می‌رود.

کتب علوم غالبا به زبان عربی است و بعضی‌ها نیز به زبان فارسی ترجمه شده ولی چون صنعت چاپ هنوز در ایران متداول نشده همه کتب علمی و ادبی به صورت خطی است.» جووانی فرانچسکو جملی کارری، جهانگرد ایتالیایی که در دوره صفوی به ایران آمد در کتاب سفرنامه‌اش، چنین تصویری از ایرانیان در آن روزگار ارائه می‌دهد. این وصف را درباره دانش‌جویی و علم‌دوستی ایرانیان در دوره‌های گوناگون تاریخ، در دیگر سفرنامه‌ها و منابع تاریخی می‌توان یافت.

نوبویوشی فوروکاوا، جهانگرد ژاپنی در روزگار قاجار نیز تعبیرهایی اینچنین، البته با اندکی تفاوت، درباره ویژگی یادشده ایرانیان به کاربرده است: «ایران از کهن‌ترین کشورها است. اما پس از قرون میانه و به دنبال جنگ و آشوب‌های پی‌درپی، مردم از عالی و دانی با دانش بیگانه شدند. پس از بنیاد شدن سلسله قاجار کم‌کم آرامش ... پیدا شد. اما اکنون هنوز بیش از 80 سال از آغاز این دوره نگذشته است و مردم ایران هنوز به لزوم و اهمیت فرهنگ معرفت ندارند. پادشاه کنونی پس از نخستین سفرش به اروپا در سال 1872 کمی شیوه اروپایی را دنبال کرده و گرایش به تمدن جدید یافته است. با آن‌که می‌گویند که دارالفنون تاریخ 30 ساله دارد، در واقع بیش از چهارده- پانزده سال از پا گرفتن آن نمی‌گذرد. با این توسعه‌نیافتگی، کمی شاگردان نه فقط بر اثر عادت ناپسند است ... بلکه به احتمال به این سبب است که اکثر مردم هنوز علم و فرهنگ ... را نمی‌شناسند. ... اگر نخست ادبیات و معرفت میان مردم رواج یابد، اگر هم مدرسه‌ای نباشد هرکس می‌کوشد تا بر دانش خود بیفزاید. در این وضع، مردم بر این نیّت و رفتارند که عادات و رسوم بد را از میان بردارند و پیوسته رو به سوی تمدن بروند؛ و اگر مدرسه هم تأسیس و علم آموختن تشویق شود، دیگر خود پیداست که هیچ‌کس نخواهد خواست که بر دانش خود نیفزاید. پس تصور می‌کنم که بی‌رونقی علم و فرهنگ در این جامعه نه برای رواج رسوم ناپسند بلکه به علت این است که فکر و معرفت مردم هنوز پیش نرفته است.» از دریچه این توصیف‌ها و روایت‌ها درباره شیفتگی تاریخی ایرانیان در دستیابی به علوم و دانش‌های زمانه و البته واپس‌ماندگی آنان از کاروان علم نوین در روزگار متاخر، خود را از هزارتوهای تاریخ به روزگار معاصر، مشخصا آغازین دوره حکومت قاجار می‌رسانیم؛ زمانه‌ای که ایرانیان پس از شکست‌های معنادار در دو جنگ ویرانگر با روس‌ها دریافتند در جاهایی دیگر از جهان آن روزگار، خبرهایی شده است و اینان از کاروان پیشرفت گویی جامانده‌اند. این را از پرسش‌هایی می‌توان دریافت که عباس میرزا، نایب‌السلطنه حکومت ایران از آمِده ژوبر فرستاده ناپلئون بناپارت و نویسنده کتاب «مسافرت به ارمنستان و ایران» می‌پرسد: «نمی‌دانم این قدرتی که شما اروپایی‌ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ ... مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق‌زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد، تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟»

خوشه‌چیدن از خرمن تمدن و معرفت نو

یکی از راه‌هایی که ایرانیان در آن روزگار برای جبران آن ضعف در پیش گرفتند، دستیابی به دانش‌های زمانه بود. اینچنین بود که فرآیندی نو در تاریخ معاصر ایران آغازیدن گرفت. دانشجویانی به فرنگ فرستاده شدند تا بتوانند دانش‌های نوین زمانه را با خود به ایران آورند. مجتبی مینوی در «تاریخ و فرهنگ» روایتی جذاب از «نخستین کاروان معرفت» ارائه داده است: «یکصد و چهل سال پیش ازین [این نوشتار به سال 1332 بر کاغذ آمده است] اولین عده محصلین ایرانی که دولت ایران به فرنگستان فرستاده بود به انگلستان وارد شدند. اینها بقدر استعداد خود از خرمن تمدن و معرفت فرنگی خوشه چیدند، و همینکه به ایران برگشتند تخم ترقی و تجدد را در زمین نیاکان خود پراکندند. ...

یکصد و چهل سال است که کاروانهای بیشماری از مردم ایران از بچه و پیر و جوان به ممالک فرنگ رفته و برگشته‌اند، و سیاحان و تجار و مامورین دولتی فرنگی به خاک ایران سفر کرده‌اند، و سعی وافر در ترویج معرفت و علم و هنر و آداب و قوانین اروپائی بعمل آمده است ... در میان این کاروانهای معرفت که از ایران به اروپا رهسپار شدند، شاید متاعی که دستة اولی به ایران حمل کردند به نسبت زمان و موقع که بسنجیم از متاع کاروانهای دیگر مفیدتر بود و بیشتر موثر گردید. تفنگ‌سازی به سبک فرنگ، دستگاه چاپ، اولین روزنامه فارسی، ترجمه کتب از السنه اروپائی، فن طبابت مغرب‌زمینیها، تاسیس اداره پست و وزارت علوم و وزارت خارجه، همه اینها کار اولین دسته محصلین ایرانی بود که به لندن فرستاده شده بودند، و مزه‌دار اینست که اولین ایرانی هم که زن انگلیسی گرفت و به ایران آورد یکی از همین محصلین بود، و شاید مایه تعجب شما بشود اگر عرض کنم که اسم این شخص استاد محمدعلی چخماق‌ساز بود، و از اهل تبریز بود. و بی‌شک در آذربایجان کسانی هستند که نسبشان به این استاد محمدعلی و زن انگلیسی او می‌رسد.»

آزمون‌هایی برای جویندگان دانش

جریانِ فرستادن دانشجویان به اروپا، جنبش‌هایی در میان دانش‌آموزان ایرانی پدید آورد. آنان در پی آن بودند با دستیابی به دانش‌های گوناگون در اروپا، جریانی تازه در جامعه ایران پدید آورند و دانش‌های آموخته خود را برای پدیدارساختن دگرگونی‌هایی در کشور به کار گیرند. عیسی صدیق، از کارگزاران خوش‌نام دولتی در دوره پهلوی اول، روایتی جذاب از این کوشش‌ها برای رفتن به فرنگ ارائه داده است. او در کتاب «یادگار عمر» می‌نویسد: «سال 1329 [قمری] که در کلاس سوم دارالفنون تحصیل میکردم قانونی در ... اردیبهشت 1290 شمسی از تصویب مجلس گذشت که بموجب آن سی نفر بشرح زیر از طرف دولت برای تحصیل به اروپا فرستاده شود ... چون دیدم تمام شرایط در من جمع است بی‌درنگ و بدون مذاکره با پدرم نام خود را ثبت کردم. ... در امتحان مسابقه قریب دویست داوطلب شرکت جستند ... من در امتحان مسابقه رتبه ششم را بدست آوردم. پس از اعلام نتیجه مسابقه مدتی گذشت و تابستان رو بپایان رفت و از اعزام پذیرفته‌شدگان خبری نشد. بالاخره روزی بدعوت حبیب‌الله‌خان شهاب که از همه مسن‌تر بود همگی در دارالفنون جمع شدیم و باتفاق بدیدن وزیر فرهنگ ... حکیم‌الملک رفتیم و از آنجا بملاقات شوستر امریکائی خزانه‌دار کل شتافتیم. معلوم شد علت نفرستادن ما موجود نبودن وجه بود. خزانه‌دار کل با کمال مهربانی ما را پذیرفت و وعده داد که در ظرف چند روز خرج سفر سی نفر را ... در اختیار وزارت فرهنگ بگذارد و البته بوعده خود وفا کرد. در این موقع مراتب را بپدرم عرضه داشتم. بسیار برآشفت و کدورت خاطر خود را ظاهر ساخت و فرمود که بمن احتیاج دارد و به رفتن من به اروپا رضایت نخواهد داد. من با تاثر تمام بسراغ دائی‌ام رفتم و براهنمائی او از حاج محمدرحیم طاهباز و سیدمصطفی خان شکوه‌التجار استمداد کردم. این دو بازرگان مانند پدرم در سرای حاج سیدمحسن حجره داشتند و از آزادیخواهان نطاق و پیشقدمان مشروطیت بودند و نفوذ زیاد در دربار داشتند. در موقع انقلابات 1324 و 1327 در همان سرای حاج سیدمحسن جمع کثیری بدور آنها حلقه میزدند و آنها با ایمان قوی و صدای بلند و سطوت و قدرت بسیار سخن میگفتند و همگی از آنها حساب میبردند. اتفاقا منزل حاج محمدرحیم نزدیک خانه ما بود و آنجا او را ملاقات و گفتگو کردم سپس بدیدن شکوه‌التجار رفتم. وقتی این دو آزادیخواه معارف‌پرور و بااقتدار از مطلب آگاه شدند مرا بسیار تشویق نموده سوگند یاد کردند که ترتیب عزیمت را فراهم کنند و بیدرنگ از پدرم ملاقات کردند و لحن آمرانه و سحرآمیز آنها چنان بود که روز بعد پدرم فرمود وسایل مسافرت را فراهم کن و به امید خدا برو ولی مواظب باش که مذهب خود را از دست ندهی.»

دروازه‌های نو گشوده می‌شوند ...

جریان دانش‌جویی و جست‌وجو برای دستیابی به علوم نوین در تاریخ معاصر ایران، رخدادی فرخنده به شمار می‌آمد که توانست زمینه‌های دگرگونی جامعه را به سوی آینده‌ای روشن در حوزه زندگی اجتماعی و اقتصادی ایرانیان فراهم آورد. دانشجویانی که در آن روزگار به ایران بازمی‌گشتند با دانش‌ها و فنونی که فراگرفته بودند توانستند دروازه‌ای نو پیش روی جامعه ایرانِ مشتاق دگرگونی بگشایند.

مژگان جعفری/ روزنامه‌نگار

ارسال نظر

advertise advertise advertise advertise advertise advertise advertise
02188004648 , 02188004647 تهران خیابان بیست و هفتم کردستان خیابان اول خیابان بیست و هشتم پلاک 20 تهران خیابان نامجو نبش کوچه محلوجیان پلاک 2 واحد 3